یکسالگی وبلاگی

 

اصلا حواسم نبود. چه زود گذشت. بالاخره این وبلاگ ما هم بی‌خبر، یکساله شد. اول اردیبهشت پارسال بود که شروعش کردم. همیشه تو وبلاگهای دیگه خبر تولد وبلاگها رو خونده بودم و فکر می‌کردم موقع تولد وبلاگ خودم چه خواهم کرد!!! هیچی!‌ یکسال و 13 روزگیت مبارک نی‌نی‌ مجازی! یه سری به پستهای پارسال زدم یادش بخیر. فرصت داشتین این عکسهای پارسالش رو ببینین.

و اما این روزها عرفان چه می‌کنه؟

- تازه آقا افتخار داده و می‌ایسته! آره بابا تا حالا هنوز راه نیوفتاده! هیچ عجله‌ای هم نداره. اگه در راه افتادن رکورد نتونست بزنه در دیر راه افتادن که می‌تونه! البته بین خودمون باشه این عیدی که رفته بودیم ولایت آقای پدر، فهمیدم که باباش هم دست کمی از نی‌نی‌مون نداشته! 15 ماهگی راه افتاده. عرفان هم که با معرفته نمی‌خواد رو دست باباش بلند بزنه! البته ناگفته نماند که مامان خانم زرنگ به گفته مامان‌جون در 10 ماهگی به راه افتاده بوده!

- اما خوب بقیه پیشرفتهاش بد نیست و اینجوری جبران می‌کنه. مثلا اینکه بالاخره تونست با ماشینی که دایی رامین براش کادو گرفته بود به تنهایی راه بره و پا بزنه. دوربین که نداریم عکس پا زدنش رو بگیریم ولی برای دیدن ماشین به دو تا پست پایینتر مراجعه کنین!

- عرفان دیگه کاملا از شیر گرفته شد! خیلی راحت. یعنی من دوست نداشتم به این زودی بگیرمش. اما دیگه خودش یواش یواش کم و کمتر خورد و اینروزها دیگه اصلا سراغی ازش نمی‌گیره. و فقط دنیال دیدی (شیشه!) شوق می‌کنه. همچنان یک لیتر در روز. البته بیشتر در شب! شبها هنوز دو ساعت یکبار بیداری داریم و الان دردسر بیشتر شده باید تو اون حالت خواب و تاریکی دنبال اندازه زدن آب و پیمانه‌های شیرخشک در کوتاه‌ترین زمان ممکن باشیم. با این وصف نمی‌دونم عرفان کی قراره یه خواب پیوسته و راحت مامانش رو مهمون کنه. قبل از خواب 6 تا شیشه با اندازه‌های مختلف و حجم آبهای متفاوت روی میز آماده‌ است تا با تخمین میزان گرسنگی از روی زمان بیداری تا صبح به نوبت صرف بشه!

- در مورد خواب هم فعلا اوضاع به این صورته که شبها چراعها رو خاموش می‌کنیم و می‌خوابیم و عرفان اینقدر روی سرمون کله ملق!(کله معلق!؟) میزنه تا از حال میره و

بعد اگه هنوز برای ما نایی مونده باشه به تشک خودش منتقل میشه یا همونجا می‌مونه! گاهی هم نصف شب ترجیح میده با چشمهای بسته و خواب‌الود جاش رو عوض می‌کنه و میاد روی تخت ما! اما عصرها خیلی خوب شده. اگه من کار نداشته باشم که با هم میریم توی اتاق و کتاب می‌خونیم تا خوابمون ببره و اگه من مشغول باشم خودش تنهایی میره توی اتاق و خیلی هم سریعتر از وقتی که من پیشش هستم تنهایی می‌خوابه. آخ چه کیفی داره!

- در مورد غذا هم هیچ حساب کتابی در کار نیست. چند روز حسابی می‌خوره و چند روز لب به چیزی نمی‌زنه. با این حال اصرار و اجباری برای خوردن در کار نیست. یعنی اگه باشه نتیجه‌ای نداره. اگه غذایی رو نخواد و دهنش بگذاری،‌ بعد از چند ثانیه بیرون ریخته میشه! نمیشه قطعی گفت چه غذاهایی رو دوست داره چون هر بار نظرش عوض میشه، اما معمولا ته‌چین، ماکارونی، برنج پخته شده تو کیسه در قابلمه خورشت، ماهی،‌ سیب‌زمینی کمتر پس زده میشه. از اونجایی که خیلی به ندرت میشه که غذا رو با اشتها بخوره،‌ نسبت به بچه‌های دیگه تمایل کمتری به استقلال در غذا خوردن داره، اما خوب گاهی بشقاب رو جلوش گذاشتن جواب میده و وسط بازی و پحش کردن غذا تو خونه چند لقمه‌ای هم به سمت دهن میره.

-همچنان عشق مطالعه‌ است و هر روز مدتی رو کتاب ورق میزنه، ادای بچه‌های توی کتابها رو در میاره، دنبال یه چیز خاص تو کتابها می‌گرده یا برای ما میاره تا براش بخونیم.

دوربین رو بردیم برای تعمیر،‌ گفت خیلی مطمئن نباشین درست بشه! 10 روز دیگه خبرتون می‌کنم! فعلا همین عکسهای قدیمی رو داشته باشین.

دتتتتی!

بازم دتتتتتی!

شیرین زبون مامان

لالا ... دوستهای عرفان رو می‌بینین بالای تخت؟ هر روز اول به اینا سلام می‌کنه!

 

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شایلی

رویا جون منهم شدم عین خودت چندیت بار اینجا رو خوندم و نشده کامنت بذارم... میدونم که وقتی هم اینجوری میشه دیگه رشته کلام از دستمون درمیره... با این خوابهای خرگوشی شاینا هم وااقعا نمیتونم به هیچ کاری برسم واسه همین خوب درکت میکنم... عرفان جون هزار ماشالا خیلی آقا شده... کلی هم پیشرفت جسمی و فکری کرده... امیدوارم هر چه زودتر پیشرفت غذایی هم بکنه تا خیال مامانش راحت شه... این پروژه شیر خشک هم هنوز چون اولشه عرفانی به همون دو ساعت یه بار عادت داره یواش یواش فاصله ها کوتاهتر میشه نگران نباش... هرچند منهم نمیدونم کی قراره ماها یه شبو کامل بخوابیم!!

نازنین مامان راشا

[گریه] خیلی ممنون از اینهمه امیدواری دادنت [گریه] [گریه] ای خدااااااااااا کمکم کن [چشمک] گوش شیطون کر امروز بهتر بود. خدا کنه درست شده باشه کم کم داشتم مجنون می شدم. عرفانی خوبه؟ ببوسش

مامان پریسا و پارسا

خدای من چقدر عرفان و پارسا کارهاشون شبیه همدیگه است. [لبخند] البته غیر از راه رفتن! [چشمک]

لیلی

وای خدا چه بامزه خوابیده رویا جان. از شیر گرفتن هم مبارک باشه! من که از الان واسه چند ماه دیگه غمباد گرفتم!!! دیگه اینکه آراز هم پا زدن یاد گرفته. انقدر خوشحالم از این کار که نگو.... به اندازه راه رفتنش خوشجال شدم!!!! عرفان هم زده رو دست خودش و خوشگل پسر اول سوار ماشین شده تا بعدا راه بره...[تایید][قلب]

نسیم

سلام مامان عرفان کوچولو من امروز عکسهای عرفان را دیدم به نظرم شما خیلی مامان خوش فکری هستی من که کلی هیجان زده شدم مطمئنم عرفان هم وقتی بزرگ بشه خیلی از شما بابت اینکار تشکر میکنه باید به سحر بگم به فکر یکتای منم باشه

عرفان کوچولو

مگه چیه، سلام به همه واجبه...منم بعضی وقتا به ماشینام سلام می کنم. خوش به حال پارسا، آخه مامان من به غذا نخوردن من راضی نمیشه که یه ترفندایی بلده واسه غذا دادن به من[ناراحت][نیشخند] راستی آپم.

مريم

سلام عزيزم خيلي خوبه ولي چقدر زود ازش گرفتي شير رو ؟ گناه داره بچه ام ولي خدا رو شكركه اذيت نشد عكساش هم قشنگ بود به ما سر بزن آپم منتظرت هستم [ماچ][گل][خداحافظ]

زهرا مامان باران

سالگرد وبلاگتون مبارک رویا و عرفان حون. پیشنهاد من برای خواب به موقع: خسته کردن این گل پسر در طول روز با بردن به پارک و آب بازی در حموم و ..... اینجور چیزاست. برای باران خیلی کار ساز بود.

نوشهری کیجا

ماشاالله عرفان کوچولو خیلی با نمکه؟[لبخند]

مريم

بدو بيا ببين كه چه پست جديدي گذاشتم خوشحال ميشيم [ماچ][گل][خداحافظ]