اردیبهشت نامه

اومدم تا اردیبهشت تموم نشده نسخه این ماه رو هم منتشر کنم.

عرفان کوچولوی ما یواش یواش داره بزرگ میشه و گذر عمر ما رو بیشتر نشون میده. اینگار آدم وقتی بچه دار میشه روزها زودتر میگذره. همین دیروز بود که نگران بودم آیا اصلا چشکهاش درست می بینه یا صدا ها رو می شنوه، همه اش منتظر بودیم که بالاخره بتونه یک چیزی رو توی دستش نگه داره. یا گردنش رو بیاره بالا ....

خلاصه مثل برق و باد داره می گذره. کاش می شد لحظه به لحظه اش رو ثبت کرد.

- در دوسال و 3 و نیم ماهگی! همچنان در کار شیر شبانه هستیم و هر شب 6 عدد شیشه مرتب در سایزهای مختلف و با اندازه آبهای متفاوت به ردیف منتظر هستند تا به نوبت هر از 2 ساعتی توسط آقازاده نوش جان شوند. راستش چندین بار با خودم کلنجار رفتم که بگیرم ازش،‌ اما هنوز خیلی متقاعد نشدم. البته این بی خوابی ها و پوسیدگی احتمالی دندون دلیل خوبیه، اما می ترسم دیگه شیشه رو که ازش بگیرم شیر خوردنش هم قطع بشه.

- هنوز دندونها کامل نشدن و دو تا اسیای بالایی مونده. عرفان 18 تا دندونه به لطف کتاب دندونهام رو مسواک می کنم و از ترس باکتری های ترسناک توی کتاب! شبها مسواک می زنه. البته ما سعی می کنیم با شوخی و نمایش بازی در مورد باکتری های توی دهنش داستان رو خیلی ترسناک هم نکنیم.

- چندتا اخلاق خاص داره که کمی من رو نگران می کنه و خوب نمی دونم باید چه رفتاری نشون بدم:

-- قضیه اسباب بازی ها و احساس مالکیت و ... که احتمالا همه مامانها باهاش درگیرن. البته عرفان نسبتا بچه قلدریه و معمولا در بازی کردن با اسباب بازیها به هم سن و سالهاش زور می گه و اسباب بازی ها رو ازشون می گیره و داد و بیداد راه می اندازه. نمی دونم تا چقدر دخالت در این مسائل درسته. وقتی نصیحتش کنم و از قبل برای بازی های گروهی می خوام آماده اش کنم معمولا جواب نمی ده یا گاهی هم جواب برعکس میده.

-- یکی از مشکلات دیگه کم صبریشه. وقتی داره با خودش بازی می کنه اگه یه چیزی بر وفق مرادش نباشه یا مثالا ساختمان ها درست جا خورن خیلی زود دست از تلاش می کشه و عصبانی میشه و داد می زنه و میگه من این رو دوست ندارم و پرت می کنه و ... و ... و .... و

-- با وجود اینکه من به شدت از اینکه کاری رو بگم نکن و منظورم این باشه که از لج انجامش بده خیلی بدم میاد‌، اما عرفان عادت عجیبی پیدا کرده. خیلی از افعال معکوس! استفاده می کنه. مثلا میگه من شیر نمی خوام ها! (منظورش اینه که می خوام) و عجیب تر اینکه وقتی خیلی می خواد داد و بیداد راه می اندازه و می گه نمی خوام اگه براش بیاری بدتر میشه اگه نیاری باز هم بدتر میشه. معمولا یه 3 - 4 دقیقه ای که خوب جیغ و داد کرد بعد نظر درستش رو اعلام می کنه.

اما از عادات بدش گفتم حالا یک کم از کارهای بامزه اش هم بگم:

- بعد از سالها آبگوشت پخته بودم. قاشق اول رو که خورد گفت آخ زبونم رو گاز گرفتم! گفتم اشکال نداره مامان خوب میشه. قاشق دوم رو خورد باز با حالت گریه گفت بازم گاز گرفتم! با تعجب گفتم مواظب باش مامان. قاشق سوم گفت سوپ زبونم رو گاز می گیره!! خودم خوردم دیدم حق داره خیلی تند شده!!!

- یادم نیست سر چی به همسرم می گفتم ناز نکن دیگه! عرفان با تعجب میگه بابایی مامان رو ناز نکن دردش می گیره! فقط بوسش کن!

- یه آهنگی براش می گذاشتم که خیلی دوستش داشت. یه بار دیدم داره با خودش می خونه:‌"می شینه مامان کنارم، چه مامان نازی دارم. خنده می کنیم قه قه قه. غذا می خوریم بع بع بع! (به به به )" ادامه می ده: می دونی مامان ببعی چی می خوره؟ می گم چی می خوره مامان؟ می گه: هویج!

- عشقش پیدا کردن اشکال هندسی در اطراف هست. شکلهایی مثل ذورندقه (ذوزنقه)، بیضی، لوزی و ... رو هم بلده. مثلا ایستاده پاهاش رو باز کرده می گه مثلث شدم. یا براش هندونه برش زدیم میگه هندونه های مامان مثلثه مال بابایی مستطیله.

-- یکی دو تا دیگه از این بهانه تراشی هاش رو هم بگم برای این پست: بهش می گم بیا غذا بخوریم. شکمش رو به زور میده جلو و میگه خوب تو شکمم جا نمشه دیگه خوب!

-- بهش می گم این لالایی (بالش) رو از رو زمین بده به مامان. میگه اگه برش دارم کله ام می خوره به زمین خوب! می گم نه مواظب باشی نمی خوره. خم میشه و لالایی رو برام میاره و بعد میره همون جا محکم سرش رو می زنه به زمین و میگه دیدی خورد؟

و حالا بخش تصویری این ماه:

عرفان و آرتان بهترین دوستش که مامانش هم کلاسی و دوست منه و خونه هامون نزدیک هم هست و این برای هر دوتا مون نعمت خیلی بزرگیه.

این روزها که هوا بهتر شده بیشتر می ریم بیرون.

راستش من می ترسیدم اما عرفان با مراقبت بابایی داره با آقا اسبه تو باغ وحش غذا میده

عشق آب بازی به تمام معنا:

اینم یه عشق آب دیگه: "این بارون شیطون! چرا قلقلکم می دی!"

اینم گل پسر با ژست ابتکاری خودش:

/ 23 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

رویا جان روز مادر رو بهت تبریک میگم[گل] چقدر عالیه که عرفان عزیز یه همبازی همسن خودش داره . شیرین زبونیهاش هم مثل همیشه خوندنی و جالب بود همین طور ماجرای آبگوشت و گاز گرفتن زبون[خنده] طاها هم هنوز شیشه میخوره اما کمتر از عرفان تقریبا سه وعده هر وعده 150 سی سی. اما شیر گاو .شما به عرفان شیر خشک میدی؟ عرفان خندون رو از طرف من ببوس[قلب]

AteNa

سلام عزیزم به وبلاگ من سر بزن اگه خوشت اومد و مايل به تبادل لينک بودي من رو به اسم : پسمله فینگیلی لينک کن بعد به من از توي قسمت نظرات وبلاگم خبر بده ، لينک سايتتو بزار و بگو به چه اسمي لينکت کنم از آشناييت خوشحال شدم منتظرتم فعلا باباي [قلب][چشمک]

نیلوفر (مامان آمیتیس)

سلام واعا همینطوره که می گی برای ما هم همینطوره از وقتی آمیتیس به دنیا اومده بیشتر گذر سریع زمان را احساس می کنیم[نگران] ماشالله واسه خودش یه پا انیشتن ها [ماچ] راستی ما هم تولد داریم بهمون سر بزنید

آن استودیو

چه آقا کوچولوی خوشگلی دارید شما... می خواید ازش یه سری عکس خیلی خوب بگیرید؟ نمونه کارهای ما رو توی این سایت می تونید ببینید: http://www.unnstudio.com/ برای گرفتن اطلاعات بیشتر و وقت قبلی می تونید با این شماره ها تماس بگیرید: 09366634695 و 88890032 راستی ما به مناسب تولد کوچولوها یه هدیه خوب هم براشون داریم.

شایلی

خاله رویا بدو که خرداد هم دیگه تموم شد زود دیگه...

نازنین

سلام رویا جان. من نازنین هستم . داشتم وبلاگ زایمان شیرین ترین سختی دنیا رو می خوندم که با وبلاگ شما اشنا شدم. من می خوام به امید خدا تا یکی دو ماهه اینده نی نی دار شم وفعلا در حال کسب اطلاعاتم . من فکر می کردم ادم های کم وزن با جثه ی کوچک نمی تونند زایمان طبیعی داشته باشند با خوندن خاطرات شما امیدوار شدم چون من هم 48 کیلو ام. ممنون می شم اگه جوابمو بدی که ایا راحت زایمان کردی وعبور سر بچه از لگن مشکلی نداشت.

مامان نی نی تپل

سلام رویا جون خرداد تموم شد[زبان] تیر ماه هم داره نصفه میشه[مغرور] نمیخوای ماهنامه ت رو بنویسی[پلک] منتظریم

مامان نی نی تپل

به امر رب خود لبيک گوييم به همراه ملائک جمله گوييم سلام و رحمت حق بر محمد اللهم صل علي محمد و آل محمد... عیدتان مبارک التماس دعا

رویا

به نازنین: امیدوارم خیلی دیر نشده باشه و اینجا رو بخونی. منکه خیلی راحت بودم. اصلا اونقدر که فکر می‌کردم درد نداشت. البته شاید به خاطر جثه کوچیک عرفان هم بود. 2700 کیلو. توصیه می‌کنم حتما اگه نی‌نی تون هم کوچیکه طبیعی زایمان کنین. امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره...