فینگیری از فینگیلی!

بالاخره بابایی فرصت کرد و عرفان گلی رو بردیم دکتر. آخه هنوز مشکل شیر خوردن و بینیش حل نشده. حدسم درست بود. ترازوها با هم فرق داشت.دکترش می‌گفت تو این 1 ماه 1 کیلو افزایش وزن داشته و شده 6400!! خیالم از این بابت راحت شده چون وزنش هر چقدر که باشه به هر حال افزایشش خوب بوده چون یک ماه و 5 روز پیش با ترازوی همین دکتر 5300 بود. برای بینیش هم یه سری حرفها زد که این مساله به خاطر شیر بالا آوردنه باید بعد از شیر مدتی نشسته یا ایستاده نگهش داری روی سطح شیبدار بخوابونیش خوابیده بهش شیر ندی تو بینیش قطره بریزی که همه رو از قبل رعایت می‌کردم. آخرش گفت خوب بینیش رو با فینگیر تخلیه کن. منم که منتظر بودم سریع فینگیرش رو از تو کیفم در آوردم که ما بلد نیستیم خودتون زحمت بکشین! به قول مریم جون مساله همین طرز استفاده درست بود. باید بسیار خشونت به خرج داد و تا اعماق بینی فرو برد! خلاصه تا ساعتها از دیدن آنچه در بینی نینی عزیز بود شعفناک بودم!

دیروز با بابایی و جوجو کوچولو رفتیم پارک ملت کالسکه سواری که خیلی خوش گذشت. نمایشگاه زنان سرپرست خانوار هم اونجا بود که یه لباس گل منگلی قرمز از اونجا برای خودم گرفتم که جلوی عشق کوچیکم بپوشم. که عرفان خیلی استقبال کرد و مدتها به لباسم خیره می‌شد.

هنوز مشکل شیر خوردن گاهی دوباره شروع میشه. با وجود اینکه اغلب دیگه می‌تونه نفس بکشه ولی گاهی به سرش می‌زنه و تا می‌خوام شیرش بدم با وجود اینک اولش خودش دنبال میگرده ولی یهو سرش رو بر می‌گردونه و شروع میکنه به جیغ زدن و گریه کردن که دیگه هیچ کاریش نمیشه کرد. تنها چاره‌اش اینه که یه‌جوری بخوابونیش حتی شده ۵ دقیقه تا این خاطره از ذهنش بره و دفعه بعد راحت شیر بخوره. هیچ دلیلی به ذهنم نمی‌رسه مگر اینکه ترس نتونستن هنوز تو ذهنش هست! یه چیز دیگه که در موارد بهانه‌گیری و حتی گریه زیاد خیلی کمک می‌کنه قطره آ-د هست. خیلی به این قطره علاقه داره و در اوج گریه هم که این قطره رو بهش میدی ساکت میشه و هی دهنش رو برای خوردن بیشتر باز میکنه.

عرفان عزیزم عادت داره همیشه سرش رو به یه طرف خم باشه و این ور و اون ور رو ببینه. البته اوایل خودم همیشه اینجوری می‌خوابوندمش که وقتی شیر بالا میاره تو گلوش نپره ولی این خودش دردسر ساز شده چون دیگه هر کارش بکنی مستقیم سرش رو نگه نمی‌داره و ٨٠% مواقع به پهلو متمایل شده برای همین جمجمه سرش به قول باباش تبری شکل شده. حالا حتی تو خواب هم دو طرف سرش چیزی میگذارم که صاف بخوابه بازم جواب نمیده. مثل این عکس.

عرفان مشغول کالسکه سواری در پارک ملت

عشق کوچیک شادترین لحظاتش رو وقتی در حین عوض کردن بازش گذاشتی می‌گذرونه. راستی شما چه مدت از روز نی‌نی های عزیزتون رو باز می‌گذارین؟

وقتی دمر می‌گذاریش انگار یه جور دیگه دنیا رو تماشا می‌کنه!

مامانی آخه چقدر از من عکس میگیری. خسته نمی‌شی؟!

 

/ 12 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان هنا

سلام آخی چه گل پسری! ماشالله. همسن ساراست فقط 4 روز بزرگتره[قلب] راستی من برای باک کردن بینی سارا اگر که مخلفاتش!! خشک باشه از یه روش ساده استفاده می کنم. یک کمی آب جوش سرد شده (با یک ذره نمک یا بدون اون حتی) رو با دستم به صورت قطره می ریزم توی بینی اش که مرطوب بشه. گاهی همین باعث میشه که خودش بیاد بیرون ولی من بعد خیس کردنش با گوش باک کن ظریف مخصوص بچه ها سرش رو میگیرم و میارم بیرون... می بینی چه عملیاتی دارم[چشمک].

مامان هنا

راستی دکتری که این روش رو به من توصیه کرد به جای استفاده از کلرید سدیم گفت می تونم از آبجوشیده که به اندازه شوری آب چشم نمک داشته باشه یا حتی نداشته باشه استفاده کنم و و آب رو با قطره چکون بریزم توی بینی اش که خوب من نه قطره چکون دارم نه فینگیر اما با همین روش کارم راه میفته.. ایشالله عرفان یه کم بزرگتر بشه و دیگه شیر نره توی راه نفسش خیال ما هم راحت بشه[ماچ]

مامان ثنا

سلام عزیزم میگم به عرفان کوچولو آب میدی؟ شاید تشنه اش میشه که قطره رو دوست داره و خوب میخوره دیگه اینکه وقتی میخوای بهش شیر بدی و گریه میکنه دراز کش بهش بده ببین تاثیری داره یا نه؟ یا از اون یکی سینه ات بهش بده شاید اون یکی رو میخواد از این یکی نمیخوره و گریه میکنه ثنا که اینطوری بود اگه از هر دوتا گریه کنه یعنی دراز بکش بهم بده دیدی تورو خدا ادا واصول این فینگیلی ها رو عرفان جان رو ببوس[ماچ][گل]

نسیبه مامان ساره

سلام رویا جان آخیش چقدر خوردنی شده این گل پسر از طرف من ببوسش[ماچ][ماچ]

مامان آراد

آفرین بچه های با فرهنگ... فقط تورو خدا یکم استراحت هم کنید زیادم مطالعه نکنید.[چشمک]

مامان آراد

[ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][گل] اون لباسه که عکس ماشین داره رو آراد هم داره.[گل]

ندا

وای وای، چقدر تو نازی عرفان جونم! ماشااله تو اين همه نازی، من از پشت مانیتور دوست دارم بخورمت، وای به حال مامان و بابات...

نيلوفر مامان تارا

سلام دوست عزیز. از آشناییت خوشحالم.[گل] منم لینکتون کردم. مرسی از اینکه به ما سر زدی و مرسی از بابت کامنتت. با توجه به اینکه گفتی تو هم چند ماه دیگه همین شاریط رو خواهی داشت توصیه می کنم اگه می خوای واسه پسر کوچولوت پرستار بگیری از همین حالا به فکر باش. بد نیست تا وقتی خودت خونه ای یه پرستار پیدا کنی که هم در حضور خودت امتحانشو پس بده و هم پسرت زودتر بهش عادت کنه. گل پسر نازتو ببوس.[ماچ]

مامان ثنا

سلام آره عزیزم من به ثنا آب هم میدادم راستی وقتی میگی عصبی میشه زیاد اون کارو تکرار نکن واسش خدایی نکرده عصبی باقی نمونه ببوسش گل پسرتو[ماچ]