خودم کردم که ....!!!

این روزها سرم حسابی شلوغه. ولی چی بگم که تقصیر خودمه! آخه آدم با یه بچه کوچولوی ناز تو مرخصی زایمان میره پروزه میگیره!!! راستش قبل از زایمان یه یه ماهی تو خونه بودم. نه اینکه مرخصی بگیرم، کلاسهای دانشگاه تموم شده بود و امتحانها هم به خاطر برف هی عقب میفتاد و این شد که بعد از تموم شدن کلاسها تا شروع ترم بعد یه ماه و نیم طول کشید (که قبل از اینکه امتحان درس من باشه عرفان به دنیا اومد). خلاصه حوصله‌ام بد جوری سر رفته بود و پیشنهاد یه طرح دانشگاهی رو قبول کردم. حالا موندم چکارش کنم. از اونچه که فکر میکردم بیشتر کار میبره. هرکار هم که میکنم نمیتونم از زیرش در برم. یکی دو ماه که مهمون داشتیم و بهانه‌ داشتم ولی الان دیگه مجبور شدم و نشستم سرش. از شانس من این روزها خواب عرفان خیلی کم شده و همون چند ساعت بعد از ظهر هم که میخوابه برقامون میره.

بگذریم. از عرفان گلی بگم که از دو سه هفته پیش خجالت کشیدن رو شروع کرده. اینقدر ناز خجالت میکشه که میخوام قورتش بدم. در حالیکه می خنده سرش رو آروم به سمت دیگه و به طرف پایین می گردونه. تو کتاب خوندم که این ایام باید بچه رو با آدمهای غریبه آشنا کرد. ولی ما خیلی رفت و آمدی نداریم می‌ترسم که عرفان خجالتی بمونه. یه بار هم که رفتین خونه دایی‌ام از دایی‌ام غریبگی کرد و زد زیر گریه.

دیگه اینکه خودش رو تو آینه کشف کرده و به خودش لبخند میزنه. یه بار هم از خودش تو آینه خجالت کشید!

دیگه..... بعد از مزه هویج مزه سیب زمینی و مزه سیب درختی رو هم تست کرد. وای که چقدر حرص میزنه برای خوردن. اصلا مهلت نمیده قاشق رو پر کنی. سیب رو رنده کردم و بعد از تو پارچه فشردم که آبش صاف بشه. دیدم اصلا فرصت نمیده قاشق رو پر کنم همینجوری تو پارچه گذاشتم تو دهنش که خودش مک بزنه و آبش رو بخوره که خیلی استقبال کرد.

آها یه چیز دیگه... بالاخره غلت زدنش روان شد. قبلا هم غلت میزد ولی خودش رو میکشت تا غلت بزنه و دستش رو در بیاره. الان تا میگذاریش سریع دمر میشه و دستش رو هم درمیاره ولی خیلی خوشش نمیاد از دمر بودن و شروع میکنه به غر زدن. جالب اینجاست که تا درستش میکنی سریع باز دمر میشه. خلاصه حسابی مامانش رو گذاشته سرکار.

دیگه..... دیگه.... آها تازگیها از لالایی که براش می‌خونم خیلی خوشش میاد. وقتی گریه میکنه هم اگه براش بخونم ساکت میشه و با لبخند جالبی (که ازش حس تشکر برمیاد) بهم نگاه میکنه. لالاییش اینه:

بهار شده گل اومده، چه‌چه بلبل اومده          بوی خوش بنفشه‌ها، موسم سنبل اومده

ابرای توی آسمون، رفتن و آفتاب اومده       ستاره‌ها که در بیان انگار که مهتاب اومده

چشماتو روی هم بذار، بخواب که لحظه خواب اومده

لالایی، لالایی، لالایی، لای، لای، لای

اگه گفتین این شعر رو از کجا پیدا کردم؟ خودم که بچه بودم کلی نوار قصه قشنگ داشتم (نوارهای سوپر اسکوپ) این شعر تو نوار حسن و خانم حنا (همون جک و لوبیای سحرآمیز ایرانی) اون ساز طلایی با صدای خیلی قشنگی برای خانم غوله می‌خونه که من هم خیلی دوستش داشتم! راستی اگه بین مامانهای عزیز کسی لالایی دیگه‌ای بلده ممنون میشم بنویسه من که خیلی استقبال میکنم.

راستی، الان عرفان هم تو بغلم نشسته و باهم داریم تایپ می‌کنیم.

 باشه باشه دعوام نکنین دیگه نگذاشتمش تو روروئک. این عکس مال همون موقعهاست

اینم گل پسر شیرین مامان با شلوار جین جدیدش

امیدوارم که پسرم هم مثل بچگیهای خودم عشق کتاب باشه

هرکی بدخواه مدخواه داره بگه. خودم حسابش رو میرسم!

/ 20 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله مامان ارشیا

ماشالله چقدر خوردنی شده حسابی بماچش[چشمک]عکساش هم خیلی قشنگه مامانش[گل]

لیلی

رویا جان معنی اش میشه یه همچی چیزی: لای لای گفتم بخوابی غرق یک گلسرخ بشی لابلای گلبرگهای گلسرخ خواب شیرینتو پیدا کنی...[لبخند]

مامان آراد

آراد هم اول خجالت می کشید ...[خجالت]حالا خیلی کمتر شده...وقتی غریبه می دید زیر چشی نگاش می کرد و لب و لوچش رو آویزون می کرد...

مامان کیان

ای مامان اسکروچ !! من موفق شدم خجالت کشیدنش رو از نزدیک ببینم راس می گه مامانش خیلی نازه

مریم

سلام رویا جون. ما هم اکثرا روی زمین غذا می خوریم ولی تا جایی که من می دونم این اکثر صندلی غذاها ارتفاعش قابل تنظیمه. ولی با این اوصاف که طاها حتی وقتی کریر رو به حالت صندلی در میارم دوست نداره توش بمونه و دائم وول می خوره ، نمی دونم از صندلی غذا استفاده میشه یا نه. راستی ما اگه خدابخواد داریم یه چند ساعت دیگه میریم مشهد. یک عالمه کار دارم .بقیه رو بعد که اومدیم بهت میگم. عرفان عزیزو ببوس[قلب]

نيلوفر مامان تارا

سلام خانمی. ماشالله به این گل پسر ناز و خنده رو. ژستشو برم.واسش اسپند دود کن.[ماچ][ماچ] اگه قصد داری واسه عرفان جون پرستار بگیری توصیه می کنم هر چه زودتر به فکر باش و کسی رو پیدا کن که تا خودت تو خونه و پیشش هستی، زیر نظر خودت ازش پرستاری کنه. اینطوری هم تو کارش رو می سنجی و هم عرفان جون بهتر بهش عادت می کنه. در مورد لالایی، من همیشه شعرهای من درآوردی ساخت خودم رو واسه تارا می خوندم. اینطوری به نظرم با احساستر می شد و تارا هم خیلی خوشش می اومد. [ماچ][گل][قلب]

نگار و نی نی

سلام شلوار جینشو نیگاه کنین چه خوشکله غب غبشو [ماچ] میگم کتابای که شکل های خوشکل و بزرگ و رنگی دارن نشونش بدین تا اینکه از کتاب خوشش بیاد[لبخند] خوشحال میشم تمایل لینک داشته باشیم و با هم دوست بشیم[ماچ][قلب][گل]

کودک ما

سلام الهی بگردم این عرفان کوچولو را که اینقدر خوش خنده و خوش اخلاقه . نه عزیزم من منظورم از شهر فیروزه ای شهر گنبد های فیروزه ای بود من اصفهانیم [هورا]

کودک ما

رتستی یک ماچ حسابی از ش بکن تا می خنده [گل]

Unico

سلام رویا جان، راستش من مادر نیستم! حتی تمامه نوشتتو هم نخوندم . . . . اون شعره حسن و خانوم حنا جذبم کرد . . . . بعد دیدم که نوشتی اگه لالاییه دیگه ای بلدید بگید . . . . فکر کنم آهنگای این آدرس برات آشنا باشه : http://bahman.wordpress.com/little-songs-for-awakening آهنگه 29 هم لالاییه . . . . این آهنگای نواره اصلیه که با صدای زیبای خانم هنگامه یاشار خونده شدن . . . . قبل از اینکه تحریف و دستکاری و بازخونی بشن . . . . میتونی دانلودش کنی . . . . راستی یه لینکه دیگه هم برات دارم، اینجا رو دیدی؟ http://audiostory.blogspot.com بیشتره کتابای صوتی سوپراسکوپ (48 داستان) رو میتونی تو این آدرس پیدا کنی . . . . حتی حسن و خانوم حنا . . . . خروس زری . . . . امیدوارم که به دردت بخوره . . . . راستی آون ایمیلم برای قشنگیه . . . . همچون آدرسی وجود نداره . . . . . شاد و موفق باشی . . . . خدا نگهدارت باشه . . . .