یک تجربه - ریختن قطره در بینی

بالاخره مشکل گرفتگی بینی عشق کوچیکمون رو تقریبا حل کردم. گفته بودم که این مشکل به خاطر بالا آوردن مدام شیر و برگشت اون تو ریه ایجاد شده بود. هرچی قطره تو بینیش می‌ریختم چندان فایده نداشت. فکر می‌کنم تا حالا من طرز ریختن صحیح قطره در بینی رو بلد نبودم. به عنوان یک تجربه می‌نویسم شاید به درد کس دیگه‌ای هم بخوره.
- اول نینی عزیزتون رو به پهلو  می‌خوابونین. سرش یک کوچولو پایینتر از بدنش باشه.
- قطره رو توی سوراخ بینی همون سمت می‌ریزین. یه دقیقه صبر می‌کنیم تا اشغالهایی که داخل بینی‌اش هستن (که معمولا همون شیری هست که اشتباهی وارد ریه‌اش شده) نرم بشن. اولا همش قطره کلریدسدیم می‌ریختم ولی چندجا خوندم که استفاده زیاد از این قطره خوب نیست. به پیشنهاد لیلی جون اینبار چند قطره از شیر خودم رو تو بینیش ریختم که اونهم مفید بود. ظاهرا فقط مهم اینه که بینی نرم بشه.
- تا اینجاش رو تو کتابا خونده بودم ولی بازم جواب نمی‌داد. یه چندساعتی اوضاع خوب بود ولی وقتی رطوبت تموم می‌شد باز همون آش و کاسه بود. ولی از وقتی از این روش استفاده می‌کنم خیلی بهتر جواب می‌ده. یکی از سوراخهای بینی رو با انگشت مسدود کردم. یه پستونک هم تو دهن نینی گذاشتم. طفلکی دلم براش کباب می‌شد. ولی وقتی دید نمی‌تونه نفس بکشه یه نفس محکم بیرون داد که همراه باهاش کل آشغالهای بینیش هم خارج شد. البته فکر کنم اگه تا چند ثانیه جواب نداد دستتون رو بردارین که بیچاره کوچیک مون خیلی اذیت نشه. نمی‌دونین وقتی بینیش خالی شد چقدر خودش خوشحال شد و چه با لذت و تعجب نفس می‌کشید.
اینم بگم که ظاهرا یه چیز به اسم فین‌گیر هم برای اینکار تو داروخانه‌ها هست که من چون مشکلم از این طریق حل شد دیگه اون رو امتحان نکردم.
اگه کسی توصیه تکمیلی داشت بگه تا این پست کامل بشه.

/ 5 نظر / 23 بازدید
لیلی

هورا من اول! [لبخند]

لیلی

مامان عرفان من این روش ابداعی رو نشنیده بودم! ولی ظاهرا هیلی خوبه. می خوام بگم تو مادر فوق العاده ای هستی چون اولا مشکل رو شناسایی کردی ثانیا با غریزه مادرانه که معمولا درسته راه حلشو پیدا کردی. خوش به حال عرفان کوچولو که مامانی مثل تو داره![بغل]

ندا

آفرين مامان عرفان، همونطور که تو دانشگاه هم هميشه تک بودی و فوق العاده، الان هم يه مامان فوق العاده هستی... راستی يه چيزی! مامان رها کوچولوی ما هيچوقت بهش پستونک نداد بخوره، آخه ما شنيدیم که خيلی چيز خوبی نيست و بچه نبايد بهش عادت بکنه، نتيجه پستونک ندادن به رها هم عالی بود.

مامان ثنا

سلام عزیزم خداروشکر که بهتر شده گل پسرتو ببوس[ماچ]

به ندای عزیز

راستش برای پستونک یه مدت مقاومت کردم. ولی دیگه یه جوری شده بود که هر 5 دقیقه گریه می‌کرد و هیچ‌جوری به جز شیر دادن ساکتش نمی‌کرد. هم پدر خودم در می‌اومد و هم خودش دلش از پر خوری درد می‌گرفت. آخرش تو یه کتاب خوندم که بعضی از بچه با اینکه سیر شدن از مکیدن ارضا نمیشن و باید بهشون پستونک داد. اینه که تسلیم شدم! [قهر]