سر ما شلوغ و پلوغه!

چند روزیه که مامان و بابا و تنها برادرم اومدن پیشمون. راستش قراره اگه خدا بخواد در تدارک ازدواج تنها برادرم هستیم. برای همین این روزها سرمون شلوغه. ان شاالله این چهارشنبه یه عقد کوچیک برگزار میشه. الان هم همه رفتن خرید منهم دوست داشتم به عنوان تنها خواهر شوهر باهاشون می‌رفتم ولی خوب، خودتون می‌دونین دیگه با این جوجو کوچولو اصلا نمیشه. فردا هم خاله‌ام و بچه‌هاش و مادر بزرگم دارن میان پیشمون. شاید عموم رو هم دعوت کنیم. البته اگه تو یه خونه ٨٠ متری جا بشیم!

یکی دو هفته‌است که عرفان خیلی غرغرو شده. برعکس اوایل که به ندرت گریه می‌کرد، الان هروقت خوابش میاد یا گرسنه‌اش هست همین‌}وری گریه می‌کنه و هیچ‌جوری هم آروم نمیشه. حتی با بغل کردن و راه بردنش هم خیلی آروم نمیشه. راستش فکر می‌کردم بعد از مامان شدن واقعا صبرم خیلی زیاد شده ولی ظاهرا اونقدرها هم نیست و گاهی دیگه جدا کلافه میشم و نمی‌دونم چکارش کنم. متاسفانه همچنان خیلی بد شیر می‌خوره و مخصوصا وقتی گریه می‌کنه یا هنوز گرسنه گرسنه نیست به هیچ‌وجه نمیشه بهش شیر داد. یکی می‌گفت بچه‌ اونم تو ۵ ماهگی اینطور بهانه‌گیر شده و بعد دوباره خوب شده. نمی‌دونم شما هم چنین تجربه‌ای داشتین؟

١٠ روز پیش هم که دیگه عرفان ۵ ماهش شده بود بردیمش بهداشت. قد ۶۴.۵ و وزنش ۶٩٠٠ بود. اینبار افزایش خوبی داشت ولی مسئول بهداشت پیشنهاد داد که غذا دادن رو شروع کنم. ولی من هنوز مرددم. چون عرفان خیلی بد شیر می‌خوره می‌ترسم اگه زود غذا رو شروع کنم دیگه شیر خوردن رو ول کنه. راستی به نظر شما توی این گرما بازهم آب دادن به بچه ۵ ماهه مشکل داره؟ شده مساله مرغ و تخم‌مرغ. چون شیر نمی‌خوره خیلی تشنه‌اش میشه. اگه بهش آب بدم هم دیگه تشنگیش برطرف میشه و شیر نمی‌خوره!

خلاصه این مدت همه چی قاطی پاطی شده و اون پروزه هم که دیگه شده قوز بالا قوز! برای همین شاید نتونم یه مدت به وبلاگهاتون سر بزنم و کامنت بگذارم ولی دلم برای همه‌تون تنگ میشه.

راستی خاله آویسای عزیزمون هم نی‌نیش به‌دنیا اومد. مبارک باشه انشاالله. آقا آرتان عزیز به این دنیا خوش اومدی. قلب

عکس جدید که نداریم ولی این عکس از آلبوم قبلیشه.

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
نسیبه مامان ساره

سلام رویا جون ازدواج برادرت مبارک شما که به ما سر نمیزنید اما ما میایم پیشتون ساره هم خیلی غرغرو شده انشاالله هر دوشون زود برگردند به حالت اول گل پسر رو ببوس[ماچ][گل][لبخند]

شایلی

سلام رویا جون... ازدواج داداشی مبارک... به نظر من اگه عرفان خوب وزن میگیره یعنی همین مقدار شیری که میخوره واسش کافیه و واقعا سیره... من با شاینا تو دو تا سه ماهگی این مشکلو داشتم بعد دیدم ازش انتظار دارم مثل بچه مثلا فلان دوستم اینم هر یک تا دو ساعت شیر بخوره که خوب نمیخورد و یه جور لجبازی هم باهام میکرد ولی خوب وزن میگرفت مثلا چهر ساعت که میگذشت خودش برمیگشت طرف سینه... مامانم همیشه میگفت این دختر تو خیلی جابه ها همه بچه ها میان طرف سینه این روشو برمیگردونه.یه بار که روشو برگردونده بود و پستونک میخورد یهو خودش پستونکشو تف کرد و بدون اصرار من شیر خورد. من اونجا فهمیدن که این جوجه ها خودشون میدونن چی میخوان و خیلی بیشتر از ما نگران سلامتیشونن.

شایلی

و راجع به آب... احتمالا شیر پرچربی داری که عرفانو سیر نگه میداره و ممکنه واقعا تشنه است که غر غرو شده... چه عیبی داره دادن آبو امتحان کنی. طفلی تو این گرما و عرق کردنا ممکنه هم تشنه باشه هم بی اشتها... و اما غذای کمکی... من تو 5 ماهگی به شاینا غذا دادم ولی اون دیگه با شیر من سیر نمیشد و واقعا به غذا احتیاج داشت. بهتره عرفانو به وعده های کوچولوی کم تعداد عادت بدی که فقط با مزه غذاها آشنا شه نه اینکه سیر شه... میگن بهترین روش اینه که اول بچه ها با شیر سیر بشن بعدش بهشون غذا بدین تا غذا جانشین شیر نشه. من تو انجام این کار زیاد اصرار نکردم که دیدی شاینا بیشتر به غذا تمایل داشت ئ دیگه شیر منو نخورد... بعضی از بچه ها کلا وابستگی به سینه و بوی مادر دارن و چه سیر باشن چه نباشن شیرشونو میخورن ولی بعضی مثل شاینا و احتمالا عرفان نه و باید تو دادن غذا بهشون رعایت کرد که مثل شاینا نشن. ندادن غذا هم صحیح نیست چون ممکنه بزرگتر که بشن غذاخورهای خوبی نباشن و بدغذا بشن

لیلی

سلام رویا جان! مامان شایلی هر چی رو که لازم بوده گفته. واسه من چیزی نمونه... ولی عروسی داداشی مبارک باشه. یه چیز دیگه هم ابنکه آراز هم وقتی گریه می کنه دماغش میگیره و دیگه نمی تونه شیر بخوره و گریه اش شدیدتر میشه. البته آراز کلا خیلی کم و به ندرت گریه می کنه و بیشتر غر می زنه!! واقعا ممکنه با شروع غذا دیگه شیر نخوره. راهش اینه که اصلا چیزهای شیرین بهش ندی. حتی میوه. دکتر آراز بهم سپرده بود تا 1 ماه اول بهش میوه ندم مبادا که غذا یا شیر نخوره که خوشبختانه چون آراز شیر دوست داره من بعد از یه مدت تونستم میوه رو هم شروع کنم. یه چیز دیگه. ممکنه عرفان از شلوغی خونه و یا گرما ناراحت باشه. آراز هم این جور جاها کلافه می شه.[ماچ]

مریم

سلام رویا جون. وای اینقدر کیف داره آدم دامادی یه دونه داداششو ببینه. من که کلی خاطره دارم از داماد شدن برادرم. ایشالله خوشبخت بشن. راستی شاید برای مراسم برادرت استرس داشتی یا برنامه روزانه عرفان جون خیلی تغییر کرده که غرغرو شده. من روزایی که خودم آروم نیستم طاها خیلی بیشتر اذیت میکنه. در موردب د شیر خوردن هم بهت مژده بدم ایشالله موقتیه. طاها از چند روز قبل از اینکه ما بریم مشهد شیر خوردنش خیلی خوب شده با اینکه من غذای کمکیو شروع کرده بودم. الان خیلی از شیر خوردنش راضیم. در مورد غذای کمکی هم به نظر من یکی دو روز غذاهای بیمزه را امتحان کن اگه دیدی شیر خوردنش کم شده قطع کن تا شش ماهگی. بازم با دکترش مشورت کن.

مریم

عرفان کوچولو رو ببوس. براش توضیح بده که عقد تنها دایی جونشه تا دیگه داداشی خوش خنده طاها غر غر نکنه[چشمک] راستی پیام خصوص داشتی خوندی؟

مامان ثنا

سلام عزیزم دیدم کم پیدایی ها نگو خیره انشالله همیشه به خوشی باشی عرفان جونو ببوس[ماچ]