بعد از یه ماه عیدتون مبارک!

سلام

تا فروردین تموم نشده اومدم بگم عید همگی بوَد مبارک!

از پارسال تا حالا چیزی ننوشتم. البته بی دلیل هم نبوده! از همون پارسال 25ام مسافرت نوروزی ما شروع شد تا خود 14 فروردین تهران نبودیم. بعدش هم که اومدم دیدم اوضاع کامپیوترم خیلی خرابه. دیگه به دنبال خرید یه کامپویتر جدید بودیم که این مدت خیلی اذیتم کرده بود. بعدشم بالاخره برای اینترنت پرسرعت اقدام کردیم چون مودم خودم به سیستم جدید نمی‌خورد. خلاصه بعد از این همه توجیهات الان با یه سیستم نو و یه اینترنت خوب آمدم!

اما سریع بریم سر اصل مطلبی که این وبلاگ برای اون به وجود اومده! عرفان کشمیشی!

جدا نمی‌دونم از کجا بگم ..... (همون جمله کلیشه‌ای معروف دیگه)

اول بگم که ما هر سال عید رو به دو سمت تقریبا مساوی تقسیم می‌کنیم و یه نیمه رو میریم ولایت ما و یه نیمه رو هم ولایت همسرم! امسال نوبت ولایت همسرم بود که سال تحویل رو اونجا باشیم. سال تحویل رو با عمو و عمه‌های عرفان رفتیم بیرون از خونه تو طبیعت سفره انداختیم و خیلی خوش گذشت. اما متاسفانه بین عکسهای شلوغ پلوغ سفره هفت سین عکس مناسبی که بشه اینجا گذاشت پیدا نشد!

عرفان اونجا خیلی دورش شلوغ بود و مدام هم توی حیاط و دَدَر به سر می‌برد و کلی از فضای آزاد و خونه‌های بزرگ اونجا خوش به حالش شده بود. برای همه شیرین کاری می‌کرد و دل همه رو بدست آورد. کلا اونجا به جز چند دفعه‌ای که نصف شب بیدار میشد و خونه رو روی سرش می‌گذاشت که بریم بیرون! بچه خوبی بود.

اما در سرزمین مادری، چند روزیش رو مریض بود و از این همه مسافرت (آخه از اونجا هم چند روزی رو رفتیم مشهد) و تغییر آب و هواهای شدید حسابی ضعیف و غرغرو شده بود. مخصوصا تو مهمونی‌های شلوغ حسابی کم میاورد و همه می‌گفتن این عرفان شما چقدر خیلی بداخلاق تشریف داره!! یکی دیگه از عواقب این مسافرت و بیماریهای پشت سر هم کمتر شدن وزنش بود که دیگه کلا از منحنی‌های رشد بیرون اومد و الان دیگه خودش به تنهایی در فضای پایین منحنی در حال تماشا کردن حرکت مورچه‌هاست! تصورش رو بکنین در 14 ماهگی فقط 8.5 کیلوگرم بود. روز به روز ضعیفتر و بد غذا تر از دیروز! فعلا بچه‌ام با شیرخشک زنده است! هر سه روز یه قوطی رو تموم می‌کنه. میشه حدودا روزی یه لیتر!

آخ عرفان بیدار شد .... دیگه گزارش و شکایات کافیه. بعدا میام کلی عکس می‌گذارم. ....

(توضیح اینکه الان بعد است)

راستی یادم رفته بود بگم ... عرفان سر یکسالگی تو یه ماه یهو چهارتا دندون باهم از بالا در آورد. یکی در میون!‌ این چهارتا که می‌بینین از چپ با راست اول دومی در اومد بعد چهارمی بعد اولی بعد سومی! الان شده 8 دندونی.

سیزده بدر ... سرزمین مادری ... عجب هوایی ... عجب آسمونی .... عجب کلوچه‌ای!

پسری که تو عکسهاش بیشتر از بیرون عکساش خندونه!

گلی در میون گلها!

با اومدن بهار پارک گردی ما هم بیشتر شده .... خوش به حال جوجو

پی نوشت: از همه اونهایی که عید رو تبریک گفتن و این مدت نگران شده بودن ممنونم. انشاالله اگه عرفان گلی بگذاری به زودی به همه‌تون سر خواهم زد.

/ 8 نظر / 52 بازدید
زهرا مامان باران

سلام - بر عکس وزنش(بر اساس گفته های مامان) نگاهها-دندونا و ذوقهای عرفان دارن داد می زنن که عرفان حان هم بزرگ شده و داره بزرگتر می شه. راستی آسمون شهرت واقعا هوس برانگیز بود.

لیلی

سلام عزیزم من که کم کم داشتم از اومدنت ناامید می شدم... گفتم شاید برای عروسی عرفان بیایی یه خبر بدی!!! عیدتون هم مبارک باشه. ماشاالله عرفان گلی خیلی بزرگ شده و دندونهاش هم که دراومده قیافه اش تغییر کرده. شاید یه قول خودت از نظر وزنی زباد نشده باشه ولی حتما اینهمه مسافرت باعث شده که کلی تجربه به دست بیاره و رشد زهنی داشته باشه.[لبخند]

مامان ثنا

سلام رویا جون سال نو شما هم با تاخیر مبارک خانمی دیگه کم کم داشتیم نگران میشدیم از این همه غیبت راستی مبارک کامپیوتر جدید باشه حالا ببینیم چند وقت یه بار میای آپ میکنی؟ عرفان گلی هم که ماشالله مثل همیشه تو عکسا خندون و سر کیف ببوسش عکساش خیلی ناز شدن[ماچ][گل]

bahareh mamane amir

salam roya joon che khob kardi omadi hesabi negaranet boodam.che kooloocheye khoshmazei dariya mamani.khoda hefzesh kone ishala ke zoodi ba in dandoonaye tazash ghaza mikhore va vazn ham migireh.negaran nabash

شایلی

به به چه کلوچه ای چه کشکشی... میدونی رویا جون باوجوداینکه میگی عرفانی خوب وزن نگرفته ولی ظاهرا خیلی بزرگ شده... بازم خداروشکر که شیرخشکو پذیرفت... حالا یواش یواش امتحان کن ببین اگه کمتر بهش شیر بدی بازم غذا نمیخوره؟ آخه روزی یه لیتر شیر خیلی زیاده ها خودت هم اگه روزی یه بطری یه لیتری شیر بخوری اشتهات کور میشه... زیاد هم خودت و عرفانی رو اذیت نکن... بابا حسابی امسال گشتینا... جنوب غرب به شمال شرق... میگم آخه این طفلکای ما چه گناهی کردن واسه دیدن یه مامان بزرگ یا بابابزرگ یا خونواده باید حداقل 500 - 600 کیلومتر راه برن تا بهشون برسن؟ اونوقت خیلیها مامانی باباییشون طبقه پایین خونه شونن نه؟ کلوچه پارک رونده رو ببوس... امسال ایشالا ببینیمتون[ماچ]

نوشین

سلام عرفان عزیزم چقدر دندونات نازه عزیزم ای کاش بودم یه کم دندونم می گرفتی .... رویا جون و یوسف سلام به سلامتی ایشالله همیشه به سفر و شادی.... رویا خیلی عرفان ناز شده و چقدر هم شادابه این همه نگران وزنش نباش خیلی سالم و شادابه... واقعا یعنی دیگه بهش غذا نمی دی ؟ کیان هم این مدت خیلی کم غذا شده فکر کنم بزرگ شدن و دیگه ممکنه از بعضی از عذا ها و طعما خوششون نیاد... کارمون درآمد!

مریم مامان طاها

سلام رویا جون. چه عجب[منتظر] به جریمه این دیرکرد باید این ماه 6 تا پست بذرای[زودباش] می بینم که عرفان گلی هم مثل طاها هشت دندونه شده (یه شباهت دیگه اضافه شد[چشمک]) گل میون گلها رو از طرف من ببوس [قلب]

مامان و بابای نی نی تپل

شکر خدا که بهتون خوش گذشته بد اخلاقی بچه ها هم توی سفرو جای شلوغ طبیعیه[قلب] انشا’الله که غذا و رشدش هم دوباره طبیعی بشه و با سرعت نمودارها رو پشت سر بذاره[زبان]