خواب آسمونی

سلام

خدا رو واقعا شکر. این هفته کلاسهام رو رفتم و عرفان رو پیش پرستارش تنها گذاشتم. با وجود اینکه قبل از این عرفان فقط یه بار پرستارش رو دیده بود و تمام تلاشهای من برای کشوندن خاله نسرین یه برای دوشنبه، پنج شنبه و جمعه بی‌نتیجه مونده بود ولی ظاهرا کارها خوب پیش رفته. فکر می‌کنم عرفان واقعا پرستارش رو دوست داشته باشه. خوشبختانه هر دو روز کلاسهای بعد از ظهرم تشکیل نشد و من یه 3 ساعتی زودتر اومدم خونه. واقعا دست این دانشجویان علاقمند درد نکنه!

هر دو روز سر زده و بدون خبر وارد خونه شدم. ببینم دارن چکار می‌کنن. روز اول پرستار داشت تلویزیون نگاه می‌کرد و عرفان مشغول مطالعه! و روز دوم طفلک داشت می‌خوابید که من اومدم و بیدارش کردم. جالب اینجاست که عرفان با دیدن من اصلا ذوق زده نشد! در واقع زیاد تحویلم نگرفت و یه لبخند معمولی! تازه وقتی بغلش کردم و رفتم جای همیشگی برای شیر دادن یادش افتاد که آره من یه مامانی هم داشتم! بعد از اون هم گذاشتم بازم پیش پرستارش بمونه که صدای خنده‌هاشون خونه رو پر کرده بود.

خلاصه خیالم حسابی راحت شد. فقط هنوز تو فکرم که یه  mp3 playerی چیزی پیدا کنم و در طول روز صداشون رو ضبط کنم. اینقدر این مدت از اینا شنیدم که پرستارها دوست پسرهاشون رو میارن تو خونه که نگو.

فردا داریم برای اولین بار میریم شهر پدری عرفان. هنوز دونا از عموها و یه عمه‌اش عرفان رو ندیدن. می‌دونم من هم خیلی بدجنسی کردم که این مدت نرفتم اونجا از وقتی باردار شدم. از بس اونا خوبن من هم سو استفاده می‌کنم دیگه!

یه مسابقه خواب آسمونی هم که مامان شایلی ما رو دعوت کردن باعث شد یه مروری و عکسهای قدیمی بکنم. این چندتایی پیدا کردم که هرکار کردم از این سه تا دیگه نتونستم یکیش رو انتحاب کنم. به نظر شما کدوم بهتره؟ به هر حال تا وقتی کسی نظری نداده تو مسابقه همون عکس اول شرکت می‌کنه.*

* پی نوشت: بعد از نظرسنجی از خواننده‌های وبلاگ عکس دوم برای مسابقه انتخاب و دو تا از عکسها حذف شد، و البته برای کسانیکه خیلی علاقمندن!! آدرس اون دو تا عکس حذف شده اینه:

 http://i38.tinypic.com/339ok86.jpg و  http://i33.tinypic.com/aw9lj.jpg

/ 24 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان صبا

سلام خدا رو شکر! انشالله که همیشه همینطور شاد و امیدوار باشی!

لیلی

ما اومدیم...وای قربون اون خواب آسمونیش برم الهی! خدا رو شکر که مشکل پرستار حل شد. راستی رویا جان شما درس می دی یا درس می خونی؟[چشمک][بغل]

ندا

خدا رو شکر که پرستار پیدا کردین و عرفان گلی باهاش راحته. می تونی از walk man های خبرنگاری بگیری که به هرگونه صدایی حساس هستند، در حالت معمولی خاموش هستند و با هر صدایی، شروع به record کردن می کنن. با توجه به چیزهایی که آدم میشنوه، من هم فکر می کنم خیلی کار خوبیه که یه مدت چکش کنی. خوش باشی

رویا به ندای عزیز

سلام نداجون. نمی‌دونی چقدر خوشحال می‌شم وقتی از شما کامنت دارم. از یه آشنای قدیمی خصوصا که همشهری هم باشه! [چشمک] اما در مورد این walk man که گفتی، بابا ما رو تو خرج ننداز دیگه. ما تا حالا برای خودمون یه mp3 player معمولیش هم موندیم بابا. آخه از قدیم گفتن بچه خرج داره! [بغل][نیشخند]

مامان ثنا

سلام عرفان خاله خوبی اینقدر با پرستارت سرگرم شدی که دیگه آپ هم نمیکنی؟ روزت مبارک باشه خاله جون[ماچ]

هنا

سلام عرفان کوچولو و مامان رویا خوبید؟ کاش عکس توی صفحه بود می دیدمت فینگیلی! دلمون براتون تنگه و خوشحالم که کار و بار خوب پیش میره[قلب]

رویا به هنا

ممنونم عزیزم. خیلی خوشحالم کردی با کامنتت. عجب پست خوبی بود که بعد از مدتها هم از لیلی کامنت داشتم و هم از هنا. انشاالله که به زودی یه پست پر و پیمون در مورد گزارشات این مدت بنویسی ببینیم دوتایی چه می‌کنید.