ده ماهگی

جوجو کوچولوی مامان بالاخره ١٠ ماهه شد. به قول مامان شایلی دورقمی شد. اواخر نه ماهگی یه‌هو یادش افتاد که خیلی عقب افتاده و در عرض یه هفته کلی پیشرفت داشته. وضعیت عشق کوچیک در انتهای نه ماهگی اینطور گزارش می‌شود! :

- مساله چهاردست و پا دیگه کاملا حل شده البته هنوز هم سینه‌خیز در اولویت هست و فقط برای 20-30 درصد مواقع از چهاردست و پا استفاده میشه. و با همون سینه خیز چونان جت پیش میره.

- به هرچی که دستش برسه آویزون میشه و می‌ایسته. چند قدمی هم اگه اون چیز ادامه داشته باشه راه میره.

- خودش از تخت بالا میره. ولی با سر پایین میاد. البته اطراف تخت امنسازی شده که ضربه‌ها خیلی مهلک نباشه. ولی خوب بی‌درد هم که نمیشه این چیزها رو تجربه کرد.

- معمولا وقتی می‌ایسته روی نوک پاهاش پا بلندی می‌کنه. فکر می‌کنم این از عواقب روروئک باشه که همیشه روی پنجه پا راه میره.

- اگه  دستاش رو بگیره راه نمیره بلکه بدو بدو می‌کنه.

- از بس که تالاپ تالاپ اینور و اونور می‌خوره مدام میگه داااااااگون، دااااااگون. بچه‌ام از بس داغون شده خیلی به این کلمه که بلندترین کلمه‌اش هست علاقه داره!

- شغلش رو انتخاب کرده از الان. می‌خواد تعمیرکار بشه. علاقه شدیدی به چرخ ماشین داره و تا یه ماشین دستش میاد سریع برش می‌گردونه و با دقت و سرعت چرخش رو می‌چرخونه. تو خیابون هم تا یه ماشین میاد بغل دستمون سریع پا میشه و چرخش رو نگاه میکنه.

- از هر فرصتی برای نی‌نای کردن به صورت چهار دست و پا. نشسته یا ایستاده استفاده می‌کنه و بر عکس مامانش خیلی مهارت داره. حتی با صدای مسواک برقی هم می‌رقصه!!!

- همچنان شبها با فاصله یک یا دو ساعت و به ندرت سه ساعت برای شیر از خواب بیدار میشه. دکترش می‌گفت یه عامل وزن نگرفتنش هم می‌تونه این باشه که خواب عمیق و کامل نداره و معتقد بود که وقتی بیدار میشه نباید تحویلش بگیری تا یاد بگیره شب وقت خوابه! از همون تئوریهایی که کیلومترها با عمل فاصله دارن!

- همچنان محبوب‌ترین وسیله‌اش کتابه و هر روز با دقت مطالعه می‌کنه.

- بای بای کردن و البته دست دسی کردن رو بلده.

- کتابخونه یکی از اولین چیزهایی بود که اسمش رو یاد گرفت. هر وقت می‌گفتیم عرفان کتابخونه کجاست به طبقه بالای کتابخونه نگاه می‌کرد. جدیدا فهمیدیم که تصورش از کتابخونه دوتا گلدون کوچولوست که بالای کتابخونه گذاشتیم و از زاویه دید پایین فقط نوک برگهاش زده بیرون. اینو وقتی بغلش می‌کنیم متوجه شدیم!!

بالاخره عرفانی هم از وسایل بازی پارکها خوشش اومد.

عرفان راننده دو دندونی

در ادامه پارک گردی ها ... پارک ساعی

پی نوشت: تو این مدت یه اتفاق با مزه دیگه هم افتاد. بچه‌های دانشکده ما نظر سنجی کردن و من رو به عنوان استاد نمونه انتخاب کردن. حالا می‌دونین بامزه‌اش کجاست؟ من ترم قبل مرخصی زایمان بودم!  منظور بچه‌ها رو خودتون درک کنین دیگه!

/ 19 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا به لیلی

آخ گفتی! می‌بینی طفلکم رو چه کارش کردم. خیلی وقته اینجوریه، نمی‌دونم چرا بلند نمیشه. آخه من رو چه به آرایشگری!

مامان نی نی تپل

لحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین و اولاده المعصومین (علیم السلام) عیدتون مبارک[گل][گل][گل] به ما هم سر بزنید[چشمک] جالبه نی نی تپل ما مدتهاستیه کلمه رو میگه که ما هیچی ازش نمی فهمیم شبیه به (اگووون)حالا میبینم به داگوووون گفتن عرفان شبیه. جالبه نه[چشمک][هورا]

bahareh mamane amir

salam maman royeye gol.khoobi khanoomi?mashala be in erfane khoshgelemoon.mibakhshi ke modaty bood sar nazade boodam behetoon ye khorde in pesar koochooloom vaghtamo migire karash.az tarafe man erfano beboos mamanish

مامان سارا

سلام سلام شب يلداي شما مبارك ما با عكسهاي تولد سارا كوچولو آپيديم من خيلي وقته لينكتون كردمها ولي شما!!!!!!!!!!!!!![گریه] طفلي دانشجوها اومدن يه حالي به شما بدن، منظور خاصي نداشتن

مامان آوین

عرفان گلی کجایی[قلب][قلب]

وقتی مامان گلی کوچک بود!

شب یلدای شما هم مبارک![گل] الهی که همیشه با دل خوش دور هم باشین.. ممنونم بابت تبریکت دوست خوبم..[ماچ] عرفان خوشگل کتابخون ما چطوره؟ دلمون براش یه ریزه..[بغل] ببوسش عزیز دل رو[ماچ]

مريم

مرسي عزيزم از اين همه احساسات منم خوشحالم كه يه دوسست ديگه پيدا كردم كه تقريبا از يه نظرايي شبيه هم هستيم [ماچ][گل][خداحافظ] یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن راباید جشن گرفت یلدایتان مبارک [ماچ][ماچ][ماچ][گل][گل][گل][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

مريم

لينكتون كردم [ماچ][گل][خداحافظ]

شایلی

به به استاد نمونه... اول اینکه تبریک با تاخیر ما رو بپذیرین...بعد اینکه هیچ متوجه شدی این عرفان جوجوی ما چقدر قیافه اش تغییر کرده؟ خیلی بزرگ شده ماشالا... دیگه اون قیافه نی نی جوجویی نداره... خوب بریم سراغ شیرین کاریهای جدیدش... بابت چهاردست و پا نرفتن که ظاهرا میخواد بیخیال شه و یهو پاشه راه بره میدونی منهم چهاردست و پا نرفتم... بچه ها انگاری کاراشون همه شبیه همه... شاینا هم از رو مبل و میز و تخت میره بالا و با سر میاد پایین فکر کنم اقتضای این سنه که نمیتونن عمقو تشخیص بدن... شغل شریف چرخوندن چرخ مورد علاقه دختر ما هم هست!! نی نای نای هم به نظر من اون رگ جنوبی عرفانه که جوشیده[چشمک] و الا خواهر جان ما تو خراسونیها البته به استثنای شهر قرتی اینجانب نی نای نای ندیدیم[نیشخند] این همون رگ جنوبیه شک نکن...[چشمک] و آخر اینکه از مادر استاد نمونه قطعا پسری کتابخون به جامعه تحویل داده خواهد شد[بغل]