سفر به شمال

سلام

بالاخره اومدم. راستش بعد از شمال یه سر رفتیم شهر مادریم. دیدم مرخصی‌ام داره تموم میشه و من هنوز درست و حسابی خونه نبودم. این بود که بعد از مسافرت شمال بابایی طفلکی رو روانه کار و تهران کردیم و من و جوجو به همراه بقیه فامیلها رفتیم به سمت خراسان. البته مدتی هست که از اونجا برگشتم ولی از روز اول مهمون داری می‌کردم و زیاد فرصت اینترنت بازی نداشتم. تو اون سر زدنهای گاه گاهی هم بیشتر به خودن مطالب دوستان می‌رسیدم و فرصت کامنت و نوشتن نبود.

البته هنوز هم وضع به همون منواله و الان من یه گریز کوچولو زدم که بگم ما زنده‌ایم نگران نباشین!

اما یه گزارش کوتاه از این ایام. سفر شمال خیلی خوب بود. ویلایی که بودیم معرکه بود. عرفانی هم کمتر از اونچه که فکر می‌کردم اذیت کرد شاید چون خسته میشد و شبها هم که همش تا دیر وقت بیرون بودیم تو ماشین می‌خوابید. یه تنی هم به آب زدیم دوتایی. پارسال هم همین موقعها دوتایی توی یه بدن آب‌تنی کرده بودیم. ولی امسال عرفانی توی بغلم بود نه تو شکمم!

سفر دوم هم خوب بود و یه تجدید دیدار از اقوام که البته اغلب موقع خواب این ور و اون ور می‌رفتیم و بیشتر فامیل عرفان غرغرو رو می‌دیدن و برای همین فکر کنم حالا حالا ها دلشون برامون تنگ نشه!

در مورد پرستار هم بعد از چند مورد که به توافق نرسیدیم؛ فعلا یکی رو انتحاب کردیم که چون هنوز مهمون داریم فقط یه جلسه با ایشون آشنا شدیم و هنوز جلسات آزمایشی نداشتیم. خدا کنه دیگه به مشکلی بر نخوریم که فرصت زیادی نمونده. ظاهرا به خاطر رمضون امسال هم دانشگاه ‌ها مهر باز میشن و یکی دو هفته‌ای دیگه از مرخصی باقیست.

اینم چندتا عکس از سفر شمال

 

 

/ 17 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رکسانا مامان آوین

سلا رویای عزیر چه گل پسر نازی دارید خدا حفظش کنه خیلی از آشنایتون خوشوقتم خوشحال میشم به ما هم سر بزنید

هنا

خوب به سلامتی که خوش گذشته بهتون. رویا جون چه کردی با خواب؟ ما چند شبه که به آرامش نسبی رسیدیم و آتش بسه[زبان] من تصمیم گرفتم که بگذارم هرطور دوست داره بخوابه و انگار فقط میخواست همین رو مطمئن بشه چون حسابی آروم گرفته.

رویا به هنا

راستش همین دیشب داشتم به باباش می‌گفتم انگار چند شبیه خوابش مرتب شده. نمی‌دونم تصادفیه یا قراره روبراه بشه. همینکه ساعتهای خوابش تنظیم بشه و خوابهای پراکنده کوتاه و بی‌موقع نداشته باشه شب زود می‌خوابه. نمی‌دونم درسته که جلوی خوابهای بی‌موقعش رو بگیرم یا نه؟

حوریه مامان شایان

سلام عرفان کوچولو ... چه ناز و اقا شدی خاله ... همیشه به سفر [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

هنا

راستش رویا جون من دیدم وقتایی که نمیگذارم بی موقع بخوابه بد تر اذیت میشه اما میگذارم بخوابه ولی زود بیدارش می کنم..بسه به موقعیت گاهی همون یک ربع حالش رو جامیاره و در عین حال باعث نمیشه که دیر بخوابه. الان سارا یه بار ساعت 10 صبح برای تقریبا یک ساعت و یک بار هم بعد از ظهر ها از 2 تا 4 میخوابه. با این روال ساعت 8 که میشه شروع می کنه چشماش رو مالیدن. این برنامه حدود یک ماهه که هست و براش دیگه عادت شده. اما وقتایی که بیرون رفتیم دیگه فرق می کنه در شرایط خاصی که میدونم خسته تره اجازه میدم اون چرت ها رو بزنه و بداخلاق نشه. خیلی برچونگی کردم خواهر! ببخشید.

هنا

آها..یک نکته ای که من تازه فهمیدم اینه که اگرچه گاهی آدم تلاش می کنه و بچه جواب نمیده اما این ظاهر کاره وقتی مستمر آدم ادامه میده کم کم می بینه که بچه هم نرم میشه. البته باز هم اگر یه کاری باشه که خیلی بدش نیاد.