شیرخشک

 

خدا رو شکر عرفان شکلاتی بالاخره خوب شد. دوره بیماریش یه چیزی حدود ١٠ روزی طول کشید. ویروس بدی بود که هر کس ١٠ دقیقه باهاش تماس پیدا می‌کرد سریع می‌گرفت.

در مورد از شیر گرفتنش هم،‌ خوشبختانه تقریبا مشکل اولیه حل شد. یعنی اینکه فعلا هم شیر خودم رو می‌خوره و هم شیر خشک. ماجرا اینجوری شد یه روز وقتی شیر خواست بهش گفتم شیرشیر اَه اَه شده! خیلی تعجب کرد و واقعا تحت تاثیر قرار گرفت. هم دلش می‌خواست بخوره و هم می‌ترسید. حالش خیلی جالب بود. بالاخره تصمیم گرفت شیشه بخوره. اون روز یکی دو بار دیگه هم وقتی شیر می‌خواست یادآوری کردم دیگه راحت شیشه می‌خورد. فقط شب موقع خواب بهش شیر دادم. از اون روز به بعد شیر خشک حسابی می‌خوره و طی 2-3 روز رسیده به روزی 600 سی‌سی! + چند وعده شیر خودم. البته نسبت به شیر من دیگه اون اشتیاق قبلی رو نداره و زود هم رها می‌کنه. اما هنوز مشکل غذا نخوردن باقیست. حالا باید ببینیم این ماه چطوری وزن خواهد گرفت. شاید مجبور بشیم شیرخشک رو هم محدود کنیم شاید غذا بهتر بخوره. خوبی‌اش این بود که فهمیدم از شیر گرفتن اونقدرها هم سخت نیست.

از همه مامانها عزیز که تجربیاتشون رو در اختیارم گذاشتن و اونها که دلداری دادن ممنون.

در مورد راه رفتن هم متقاعد شدم که این پسر کوچولوی محتاط ما (محتاط ها، نه ترسو!) زودتر از 15 ماهگی راه نخواهد افتاد! فعلا فقط چند باری که حواسش نبوده خیلی راحت و درست ایستاده، ‌اما تا متوجه میشه سریع میشینه. دیگه اینکه بالاخره رضایت داده که فقط یه دستش رو بگیریم و به هم قدم بزنیم.

بیشترین چیزی که این روزها جلب توجه می‌کنه قدرت تطبیق دانسته‌ها و کشف موارد مشابه و دسته بندی اشیا بر حسب دانسته هاشون هست که بچه‌ای به این سن می‌تونه داشته باشه. جوجو کوچولوی ما گاهی از توی تصاویر شلوغ و بعضا مبهمی که به در و دیوار خونه زدیم چیزهایی که مشابه‌اش رو دیده پیدا می‌کنه و با خوشحالی به ما یاد! میده! مثلا میکی موس دمپویی داره! این نی‌نی‌ کول (کلاه) داره. یا مثلا کشف می‌کنه که تسبیح هم یه‌جور نخه, همینطور مو و طناب همه نخ هستن! یا مثلا از سبزی خوردن گرفته تا درختهای توی خیابون و گلهای روی پارچه رومبلی و فرش و کاغذ دیواری رو خودش فهمیده که همه گل هستن! یا دیروز داشتم بهش می‌گفتم که این عروسک خرس هست،‌ دیدم همش میگه قوقو! با کلی فسفر سوزوندن فهمیدم می‌خواد بگه خرس هم حتما مثل خروسه و قوقولی می‌کنه! یا مثلا سی‌دی‌ چون گرده بهش می‌گه توپ‌پوت! همین طور میوه های گرد مثل لیمو و پرتقال همه توپ پوت هستن. روسری هم همون کول (کلاه) هست.

چند بار به این مامان بگم وقتی لب و لوچه‌ام کثیفه ازم عکس نگیر!

دکمه آیفون این ابو!ی بیچاره روزی شونصدبار با دقت هرچه تمام‌تر زده میشه و بالا رفتنش هم فایده‌ای نداشته!

اگه خیال می‌کنین من به این زودیها دستم رو ول می‌کنم سخت در اشتباهین!

/ 26 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رکسانا مامان آوین

خدا رو شکر دیدی رویا جون این موضوع طوری نبود که فکر می کردی و ناراحت بودی در مورد غذا خوردن هم بچه ها خودشون تشخیص میدن چه چیزی لازم دارن و تمایل به خوردنش دارن تو فقط بهتره تنوع غذایی و وقت گذاشتن براش هنگام غذا خوردنش رو در نظر بگیری بقیه اش با عرفان گلی سال نو مبارک سال خوب و سرشار از سلامتی و شادی داشته باشید

مریم مامان طاها

سلام رویا جون فرارسیدن سال نو رو بهت نبریک میگم و از صمیم قلب دعا می کنم سال جدید براتون سال پر برکتی باشه عرفان عزیزو ببوس

مامان نی نی تپل

سلام سال نو مبارک صد سال به این سالها [قلب] تعطیلات خوش گذشت؟[چشمک] عرفان کوچولو عیدی هاش رو جمع کرد؟[بوسه][زبان] نمی خوای عید دیدنی بیاین پیشمون؟[گل] منتظریم

زهرا مامان باران

سلام رویا عرفان جون و آقا یوسف عیدتون مبارک. سالتون پر از سلامتی شادی و موفقیت باشه [لبخند]

زهرا مامان باران

رویا کجایی؟؟ واقعا نگرانت هستم!

مريم

سال نو ميارك سال خوبي رو براتون آرزومندم به ما هم سر بزن[ماچ][گل][خداحافظ]

مریم

من نی نی می خوام تا برام بخنده ازش عکس بگیرم[گریه]