مبارک مبارک مبارک

بالاخره یک کم از شلوغی برنامه‌ها کم شد. مراسم کوچیکی برای عقد (موقت) داداشی برگزار شد و مهمونی‌ها تقریبا تموم شد. خدا کنه که دایی و زن دایی عزیز عرفانی همیشه سالم و خوشبخت باشن. عرفان کم و بیش بهتر شده. توی مراسم که همش دست باباش بود و تو مهمونی ٢۵ نفره (بزرگترین مهمونی در تاریخ خونه‌مون!!) از وقتی مهمونا اومدن خوابید تا وقتی دیگه کارها تموم شد (البته مهمونا بودن هنوز).

امروز تولد همسر عزیزمه. کسی که جدا به وجودش افتخار میکنم و بارها و بارها فکر کردم که بهترین همسر دنیا رو دارم. حقیقتا نمی‌دونم چطوری باید شکر این نعمت رو بجا بیارم که اینطور با همسرم همراه و همفکر هستیم و اینطور تفاهم داریم طوریکه که به‌یاد نمیارم هیچگاه باهم مشاجره و دعوایی داشته باشیم. و مهمتر از اون اینکه همونطور که همیشه دعا می‌کردم او در همه آنچه برام مهم بوده از من جلوتر بوده و مشوق و راهنمایم برای رسیدن به اونها. خدایا صدهزار بار شکرت.

عزیز نازنینم، همسرم، دوستم، یاورم، مهربانم، صبورم، راهنمایم، سنگ صبورم، الگویم، سی‌امین سالگرد آمدنت مبارک.  

این روزها خیلی نگران رفتن سر کار هستم. راستش من ۲ سال پیش محل کارم رو عوض کردم تا به‌ جای هر روز سرکار رفتن فقط دو روز برم. (البته با همون حقوق!) تا برای بچه‌داری مشکل کمتری داشته باشم. آخه پدر و مادر من و همسرم هر دو شهرستانن و اینجا کسی نیست تا عرفان رو پیشش بگذارم. متاسفانه از این ترم دستور اومده که باید سه روز بیاین سرکار. البته تا اول ترم جدید مرخصی هستم. ولی نمی‌دونم بعدش چکار کنم. از دور و اطراف و هرکس که می‌شناختم سراغ پرستار گرفتم ولی هنوز هیچ نتیجه‌ای نداده. نمی‌دونم اگه پرستار مطمئنی پیدا نشه بهتره که عرفان ۷ ماهه رو تو مهد بگذارم یا از این موسسه‌ها پرستار ناشناس بگیرم. دعاکنین یه پرستار خوب پیدا کنم.

این مدت به بیشتر وبلاگها سر می‌زدم ولی با عجله و فرصت کامنت گذاری نبود. انشاالله سرفرصت بهتون سر می‌زنم.

هنوزم عکس جدید ندارم. عرفان کاکلی درحال خوردن غذای مورد علاقه‌آش جوجه کباب!

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

رویا جون یه سوال شما می دونی برای سیر موندن طاها از صبح تا ظهر چند سی سی شیر باید براش بذارم. آخه من خیلی کم و به زحمت می تونم براش شیر بدوشم. ایشالله یه پرستار خوب و مطمئن پیدا کنی و خیالت راحت بشه. به نظر من از مهد خیلی بهتره[لبخند]

مریم

یادم رفت بگم تولد همسر خوبت هم مبارک ایشالله همیشه همین طور همراه و همدل باشید. عرفان عزیزو ببوس[ماچ]

مامان آراد

تولد همسرت مبارک حالا که سرت شلوغ نیست بیشتر بیا... عکس هم از تربچه خوشمزه بذار..[قلب][قلب]

شایلی

تولد بابایی مبارک... ببخش دیر اومدیم اینجا آخه کامنتدونیتونو نمی تونستیم باز کنیم... ظاهرا تو هم مشکل منو تو تهران داری من که کارمو از دست دادم امیدوارم تو بتونی بری سر کار... هر چند خیلی مراقب انتخاب پرستار و یا مهد باش موفق باشی... راستی خیلی ممنون که دعوتمو واسه پستم قبول کردی... عرفان موش موشی رو ببوس

لیلی

مبارکه! همه چی! تولد بابایی و ازدواج دایی جون... راستی رویا جان این آش جوجه کباب رو تو نی نی به به بنویس واسه جوجه هامون بپزیمش...و یه نکته دیگه. نگفته بودی بالشش هم از اون ملحفه ها داره !!!چه بالش خوشگلی داره...[بغل]مثل خودش...

کودک ما

سلام به عرفان کوچولوی خوش اخلاق [دست] نوش جان عزیزم [ماچ] دور بودن از بچه ها ساعتی اش هم سخته چه برسه به 3 روز [گریه]

عرفان گلی

اسم منم عرفانه... خوشحال میشم وبلاگمو ببینید![زبان]

لیلی مامان یونا

سلام عزیزم خوبی؟ به نظر من حتما حتما پرستارشو کسی انتخاب کن که قبلا بچه های دیگه رو نگه داشته و خانواده بچه ها از کارش راضی باشن. پرستار یونا پرستار بچه های زیادی از همکارام بوده و همه ازش راضی بودن. البته باید از بعضی مسایل چشم پوشی کرد و معلومه که یه شخص دیگه نمیتونه دقیقا با بچه ما مثل خود ما باشد. من اولاش خیلی سختم بود ولی دلم رو صاف کردم و سعی میکنم یه سری مسایل رو نادیده بگیرم.

لیلی مامان یونا

مثلا خوبی های پرستار یونا : حوصله در غذا دادن به یونا.کمک در پوشک گیری از یونااش.مهربونه.مومنه. انشالله که یه پرستار خوب براش پیدا کنی.ببوسش

مامان ثنا

سلام آخی از این جوجه کبابها همشون دوست دارن[زبان] انشالله زودی بزرگ بشن و اصلیشو بخورن عرفان رو ببوس[ماچ][گل]