کلوچه 11 ماهه!

شیرینی شکلاتی مامان، امروز ١١ ماهه شده. دیگه چیزی نمونده تا روزها براش تکرار بشه. کم‌کم باید به فکر تولدش باشم.  دیروز بالاخره رفتیم دکتر. اینبار وزنش یه کوچولو بهتر بود. اما همچنان خیلی کم ٨٢۵٠ نزدیک به آخرین نمودار منحنی رشد! آزمایشش خوب بود اما یه قطره روی هم داد فکر کنم اشتهاش رو هم زیاد کنه. البته قدش روی نرمال ٧۴ و دور سرش یه منحنی بالای نرمال بود. فکر می‌کنم از بس همیشه سرش رو موقع خواب روی بالش به یه ور می‌گذاره (نه روبرو) حسابی جمجمه‌اش به قول باباش تبری شده برای همین هم دور سرش هی داره زیاد میشه! مامانهای محترم کسی راه حلی, تجربه‌ای برای این مساله نداره؟

و اما اینروزها به شدت در حال شناخت دنیای اطرافشه. بیشتر از همیشه. دیگه اسم وسایل رو خیلی سریعتر یاد می‌گیره. و حتی گاهی بدون اینکه به طور خاص بهش یاد بدیم خودش از بین حرفهامون می‌فهمه. اسم دو تا از کتابهاش رو هم بلده. و همچنان مورد توجه ترین وسیله براش کتابه. منهم تا تونستم براش کتاب گرفتم. چند روز پیش هم تو سرویس کنار یکی از استادهای دانشگاه که ادبیات درس میده نشسته بودم و فهمیدم که ایشون عضو شورای کتاب کودک هست. منهم تا توتستم اسم و محل کتابهای خوب رو ازش پرسیدم. می‌گفت این شورا کتابخونه‌ای داره که همه کتابهای کودک که در ایران چاپ شده و بهترین کتابهای کودک خارجی رو داره و میشه عضو اون کتابخونه هم شد. بعدش هم رفتم و کلی کتاب براش گرفتم.

خوب .... دیگه اینکه یه چیزهایی رو می‌فهمه. مثلا وقتی بهش می‌گی یه چیزی رو بده میده و از این کار هم کلی ذوق میکنه خودش. از همه با مزه‌تر وقتیه که بهش می‌گی پستونکت رو بده مامان بخوره. سریع با خنده و شیطنت از دهنش در میاره و میاره سمت دهن من. چیزهای دیگه‌ای مثل لالا کن که طفلک وسط بازی اگه بهش بگی لالا کن گوش می‌کنه و سرش رو می‌گذاره رو بالش.

همیشه از این کسایی که مدام سر مسائل الکی به بچه‌ها می‌گن نکن ناراحت می‌شدم و با خودم می‌گفتم بچه‌است دیگه و اینکه اگر مدام نه بگی دیگه بهت اهمیت نمیده. رو همین حساب معمولا خیلی به عرفان سخت نمی‌گرفتم. اما الان چند وقته شک کردم به این استراتژی. فکر می‌کنم باید به عرفان بهتر از اینا قانون و نه رو بفهمه. مثلا اینکه توی سفره نمیشه اومد و ... هم نمی‌خوام جلوی تجربه و خلاقیتش رو بگیرم. هم می‌ترسم از اون بچه‌های بشه که توی مهمونی‌ها همه رو عاصی می‌کنن.

خدا خیرش بده مخترع قفل کودک رو ....

 

گل پسر خوشتیپ!! سر کمد اسباب‌بازی!

در حال تمرین برای شغل آینده ....

خیال کردین دست من اینجا نمی‌رسه!

الو .... الو .... من جوجوام!

شرمنده که دیر به دیر آپدیت می‌کنم و کم به وبلاگهای قشنگتون سر می‌زنم. اما به سلامتی بالاخره تصمیم گرفتم امسال حداقل امتحان زبان رو شرکت کنم. یه ماه دیگه برگزار میشه و فرصتی ندارم ....

پی نوشت: این روزها اخبار رو که گوش می‌دم پشتم می‌لرزه و چشمهام خیس میشه. برام قابل تصور نیست حس مادری که بچه گرسنه زخمیش رو که از درد فریاد میگشه به بیمارستان بدون برق و دارو می‌بره ..... مدتهاست که فاجعه‌ از حد تحمل چشمهامون فراتر رفته. چه باید کرد .... ؟

/ 26 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نی نی تپل

خدای من این کلوچه شما واقعا خوردنی شده[چشمک] خدا براتون حفظش کنه[قلب] درباره وزنش ماهم همین مشکل رو با نی نی تپل داریم تازه قدش هم کوتاهه.فقط دور سر استانداردی داره. درباره کتاب که دوست داره خیلی خوبه ولی پاره شون نمی کنه ؟میذاره براش بخونیدشون؟!!!!!1 راستی رویا جون ما به خاطر یه سری مشکلات ناچار به یه جا به جایی کوچولو شدیم خوشحال میشیم اون جا هم ببینیمتون به ما سر بزنید[چشمک][چشمک]

لیلی مامان یونا

سلام چیزی دیگه به تولد گل پسر نمونده تولدشو پیشاپیش تبریک میگم [هورا][دست]

رویا به هنا

به هنا: آره خدا رو شکر فکر می‌کنم باهم خوب باشن. اسم وسایل رو هم اینجور یاد گرفت که اول به کلمه "کو" حساسش کردم مثلا میگم عرفانی ساعت کو؟ بعد چند بار میرم و ساعت رو نشون میدم و اسمش رو تکرار می‌کنم. الان حدود 70 وسیله رو به نام می‌شناسه و از این بازی عرفانی .... کو؟ خیلی خوشش میاد!

رویا به شایلی

به شایلی: درمورد کتاب هم برای این سن بیشتر کتابهای ناصر کشاورز به خصوص اونهایی که مهارتهای زندگی رو نشون می‌دن و عکسهای واقعی از بچه‌ها دارن توصیه می‌کنم به جای اون کتابهایی که نقاشیهای عجیب از چیرهایی که هنوز بچه واقعیش رو ندیده. مثل نی‌نی‌کوچولوها، نخودیها، کتابهای می‌می‌نی رو هم دوست داره. انتشارات بنفشه، سروش و افق،‌رویش و شباویز و خانه ادبیات و گلدونه ... کتابهای خوبی دارن.

مامان پریسا و پارسا

سلام خانومی. انگار تولد عرفان جون هم بهمنه. به خبرنامه ی تولدی ما یه سری بزن و اگه دوست داشتی اطلاعیه اش رو در وبلاگت بنویس تا دوستان دیگه هم خبردار بشن

وقتی مامان گلی کوچک بود!

سلام به پسر باهوش و خوشگل و دانشمندمون عرفان گلی [بغل][بغل][ماچ][قلب] کلی دلم تنگ شده بود براتونا..[لبخند] قربونش برم که شیطونیاش قند تو دلم آب میکنه و عکساش تا ته دل آدم میره و عاشق میکنه آدمو..[چشمک][قلب][ماچ] رویا جونم موفق باشی.. الهی که امتحانتم خوب خوب بشه الهـــــی..[گل] راستی اگه میشه اون اطلاعات کتاب و کتاب فروشی رو به ما هم بدی ممنون میشم یا لااقل تو پستات یه اشاره ای بهشون بکنی یه دنیـــــــــا ممنون..[ماچ] [گل]

ندا

سلام رویا جون چرا خیلی وقته Up نکردی سایتت رو؟ من همیشه نگران میشم وقتی می بینم مدتیه خبری ازت نیست...

مامان باران

رویا از تو بعید که اینقدر دیر به دیر سایت و به روز کنی![سوال] تعحب کردم که دوباره همون مطلب قبلی بود! بااین همه از دیدن دوبار عکسهای قشنگ عرفان لذت بردم [قلب]

وقتی مامان گلی کوچک بود!

رویا جونم هنوز مشغول امتحانی که نیومدی.. نه؟[ماچ] الهی که بهترین نتیجه رو داشته باشی.. میگما عرفان جون هم که عاشق کتاب و قراره دانشمند بشه..[قلب] حالا که داری می خونی بلند بلند بخون که با عرفان گلی برید امتحان بدید..[بغل] اومدیم و قبول شد بچمون.. چرا امکانات رو واسه پیشرفت عشق ما فراهم نمی کنی؟ هان؟[نیشخند] دوست دارم.. موفق باشی[گل]

مریم مامان طاها

سلام رویا جون. نمی گی ما دلمون برای عرفان نگاری و عرفان تصویری تنگ میشه...مخصوصا حالا که دیگه چیزی به تولد یک سالگیش نمونده..پیشاپیش تبریک میگم[گل][قلب][گل]