Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

دو سالگی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩  

عرفان گلی الان 2 سال و 5 روزه شده. اما هنوز تولد نرگفتیم براش. تو تعطیلات که خانواده‌ من بیان انشاالله می‌گیریم. ممنون از تبریک تولد دوستان.

فعلا چندتا از کارهای این کوچولوی دو ساله:

- وقتی کاری رو نخواد انجام بده خیلی بهانه‌های جالبی می‌گیره:

--می‌گم عرفان ماشینهات رو جمع کن بگذار تو کمد. با حالت عصابانیت و گریه میگه: نـــــــــــه! کمد تاریکه!! ماشینها تصااف (تصادف) شدید می‌کنن! چپه می‌شن! داغون می‌شن!

-- می‌گم عرعرفان سوپ می‌خوری؟ می‌گه: نـــــــه!! سوپ نمی‌خورم! سیبیلام کثیف می‌شه!

-- رفتیم بیرون می‌گم بریم خونه؟ می‌گه: نـــــــــــــــــه! کفش پامه بریم خونه فرشا کثیف میشه!

-- تو اتاقیم، می‌گم بریم تو هال؟ می‌گه: نــــــــــــــه! تو هال میز هست، مبل هست! من جا نمی‌شم!

- براش میوه آوردم. نارنگی رو پوست گرفتم به پرتقال اشاره می‌کنه و می‌گه باباش رو هم پوست بکن!

- بهش می‌گم می‌دونی کی تو رو اینقدر خوشگل کرده؟ می‌گه: کی؟ می‌گم خدا. می‌گه: خدا بیاد خونة جدیدمون، پیش عرفان، باهم ماشین بازی کنیم. قان قان بیب بیب کنیم.

- گاهی میاد روی شکم من دراز میکشه. صدای قلبم که میاد تعجب می‌کنه و یک کم می‌ترسه. بهش می‌گم شکم شما هم صدا میده. با ترس و اعتراض میگه: نـــــــــــــه! شکم کم صدا نمی‌ده خاموشه!

- به نافش اشاره می‌کنه و می‌گه دریل کردیم سوراخ شده!

- روی یکی از درهای جا کفشی خط خطی کرده. به در دیگه‌اش اشاره می‌کنه و می‌گه آفرین عرفان اینجا خط‌خطی نکردی!

- رفته بودیم خونه دایی‌ام که یه پسر 4 ماه کوچکتر از عرفان داره. پارسا سرما خورده بود. عرفان که احساس بزرگی می‌کرد دستمال کاغذی برداشت و رفت بینی پارسا رو تمیز کرد. هر وقت هم که سرفه می‌کرد، بدو بدو می‌رفت تو پشتش می‌زد و می‌گفت در اومد؟

- وقتی می‌خواد یه کاری که می‌دونه دعواش می‌کنیم انجام بده، میاد به من می‌گه. مامان خدافظ؛ برو خونه‌تون، یه بار هم که دیگه خیلی دوست داشت برم با شنیده‌هاش از برنامه‌های کودک اینجوری خداحافظیش رو تکمیل کرد: خدافظ تا شنبه! موقف (موفق) باشی!

همیشه خدا جورابهاش یا لنگه به لنگه است یا به قول خودش یکی داره یکی نداره،‌ اگه یه موقع بخواهی جوراب درست پاش کنی با اعتراض مواجه می‌شی:

یک لحظه غفات یک عمر پشیمانی! با وجودی که طعم سبزی رو دوست نداره،‌ اما علاقه عجیبی به خوردن سبزی داره! سبزیهای بیچاره بعد از جویده شدن دور ریخته می‌شن.

از بس وسایل کابینتهای آشپزخونه همیشه ولو می‌شدن، یکی از کابینتها رو کلا خالی کردم و در اختیار عرفان گذاشتم. این کابینت کاربردهای زیادی داره!

کابینت مذکور جایگاه همیشگی قایم شدن عرفانه

گاهی هم نمایشگاه اتومبیل میشه و بازی آقای مغازه دار رو با هم می‌کنیم:

بعضی وقتها هم جایگاه خواب ایشون میشن: