Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

شیرین کاری‌های عرفان 14 ماهه
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢  

تو پست قبلی فرصت نشد از شیرینکاریهای عرفان بنویسم گفتم زودتر بیام تا از سرش نیوفتاده چند تاییش رو بنویسم.

- وقتی چیزی کثیف شده باشه چنان با احساس و اکراه سرش رو تکون میده و می‌گه اَه اَه اَه! که اون لحظه فقط میشه قورتش داد. حالا اگه این اَه اَه رو به دستهاش که تو حموم پر کف شده و لیف کشیدی بگه یا به خال روی صورت مامان! اگه یه بار هم یه چیز رو بگی کثیفه دست نزن دیگه فکر می‌کنه اون چیز همیشه کثیفه. مثلا هرجا جوراب می‌بینه می‌گه اَه اَه اَهیا مثلا وقتی می‌گی میوه نشسته کثیفه، دیگه فکر می‌کنه همیشه سیب کثیفه!

- وقتی دنبال چیزی می‌گرده، برای اینکه به ما نشون بده یه چیزی گم شده همینجور که نشسته با دست پاش رو بالا می‌گیره و میگه نیییی! (نیست؟!) مثلا داره زیر پاش رو نگاه می‌کنه!

- از همون تولد که براش تاب کادو آورده بودن عاشق تاب شده. تابش از این اتوماتیکهاست که باتری می‌خوره و خودش تاب میده. اما جالب اینجاست که به منظور اصلاح الگوی مصرف، از روزهای اول خودش یاد گرفته چطور خودش رو تاب بده. بدنش رو طوری تکون میده که دامنه تاب زیاد و زیادتر میشه تا به آخرین حد که خوشبختانه تابش کنترل سرعت داره و نمی‌گذاره بیشتر از یه حدی بشه. نمی‌دونم چرا به تاب تاب هم میگه بدبو! تموم مدتی که روی تاب نشسته (چه تو خونه چه تو پارک) برای خودش می‌خونه که بدبو ... بدبو. ....

- عاشق اینه که ما رو بترسونه. خیلی بلند و محکم میگه هاااااا و بعدش ما باید بگیم واییی ترسیدم! و این داستان همینطور ادامه پیدا می‌کنه و ادامه پیدا می‌کنه ......

- صدای حیوانها رو یکی دو ماهیه که یاد گرفته: ببعی چی می‌گه؟ بع! هاپو چی می‌گه؟- هاپ! پیشی چی می‌گه؟- بی!! خرسه  چی می‌گه؟- هاااا (مثل ترسوندن). کلاغه چی می‌گه؟ -غار! اسبه چی می‌گه؟ - دستهاش رو میاره بالا و میگه هییییی (مثلا شیهه می‌کشه!). جوجو چی می‌گه؟- دستش رو دونه دونه و ریز می‌زنه روی زمین و میگه جی جی. دلیلش هم اینه که وقتی جوجو اردک حمومش رو به زمین میزنه صدای بوقش در میاد! ماهی چی می‌گه؟- امنمنمنم ... (لبهاش رو مثل ماهی تکون می‌ده)

- وقتی ازش می‌پرسی مثلا خوشگل من کیه؟ دستش رو چند بار به سینه‌اش می‌زنه و میگه من، من، من!

- اولین بچه‌ایه که دیدم از غلغلک خوشش میاد! گاهی خودش درخواست می‌ده و دستمون رو می‌گیره و میگه غیلی غیلی! گاهی هم خودش با انگشت کوچیکش خودش رو غلغلک میده!

- اون داستان تطبیق و مشابه‌سازی که گفته بودم همچنان ادامه داره و هنوز گاهی ما رو مبهوت می‌کنه. جدیدا کشفیات نجومی کرده و فهمیده که خورشید هم یه جور ستاره است! آخه قبلا عروسک ستاره‌ای که داره رو بهش معرفی کرده بودیم. بعدا خودش توی کتاب داستانش یه خورشید که اشعه‌هاش دور و برش کشیده شده بود رو پیدا کرده و می‌گه سیتا (ستاره). یه چیزهایی رو هم دیگه هر چی فکر می‌کنیم نمی‌فهمیم چطور می‌فهمه. مثلا توی کتاب می‌می‌نی (یه به قول عرفان می‌می‌می!) یه جا مامان می‌می‌نی داره با آبپاش (که عرفان تا حالا ندیده) به گلها آب میده و از سر آبپاش قطره‌های به صورت نقطه‌چین کشیده شده بود. عرفان اونو دیده و میگه آپ (آب).

- تو خونه ما پشه زیاد پیدا میشه. عرفان هم یاد گرفته چطور پشه بکشه. دستهاش رو محکم به هم میزنه و میگه اه پهه (پشه).

- هر وقت چیزی به ما میداد بهش می‌گفتیم ممنون. حالا فکر می‌کنه ممنون یعنی دادن! هر وقت می‌خواد چیزی به ما بده میگه ممون!

- عاشق اذون گفته. همینکه صدای اذون یا قران خوندن رو می‌شنوه خودش هم شروع میکنه مثل این کششهای توی اذون میگه اااااااااااااااااا

اینم چندتا عکس برای این پست

تو پارک دیگه خودش می‌تونه سرسره‌بازی کنه. البته وجود دو نفر نگهبان در اول و آخر مسیر الزامیست!

عرفانی عروسک خیلی دوست داره. بغلش می‌کنه بوسش می‌کنه نازش می‌کنه. البته گاهی هم تنبیه برای عروسک آدم لازمه!

ماشین سواری به سبک عرفان!

آب بازی همه جا خوبه اما فقط نه تو حموم!

آخ آخ می‌دونین چی شده؟! نمی‌دونم چرا یهو دوربین مامان دیگه روشن نمیشه!! از دفعه بعد شاید دیگه تا مدتی عکس جدید نداشته باشیم!