Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

بعد از یه ماه عیدتون مبارک!
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠  

سلام

تا فروردین تموم نشده اومدم بگم عید همگی بوَد مبارک!

از پارسال تا حالا چیزی ننوشتم. البته بی دلیل هم نبوده! از همون پارسال 25ام مسافرت نوروزی ما شروع شد تا خود 14 فروردین تهران نبودیم. بعدش هم که اومدم دیدم اوضاع کامپیوترم خیلی خرابه. دیگه به دنبال خرید یه کامپویتر جدید بودیم که این مدت خیلی اذیتم کرده بود. بعدشم بالاخره برای اینترنت پرسرعت اقدام کردیم چون مودم خودم به سیستم جدید نمی‌خورد. خلاصه بعد از این همه توجیهات الان با یه سیستم نو و یه اینترنت خوب آمدم!

اما سریع بریم سر اصل مطلبی که این وبلاگ برای اون به وجود اومده! عرفان کشمیشی!

جدا نمی‌دونم از کجا بگم ..... (همون جمله کلیشه‌ای معروف دیگه)

اول بگم که ما هر سال عید رو به دو سمت تقریبا مساوی تقسیم می‌کنیم و یه نیمه رو میریم ولایت ما و یه نیمه رو هم ولایت همسرم! امسال نوبت ولایت همسرم بود که سال تحویل رو اونجا باشیم. سال تحویل رو با عمو و عمه‌های عرفان رفتیم بیرون از خونه تو طبیعت سفره انداختیم و خیلی خوش گذشت. اما متاسفانه بین عکسهای شلوغ پلوغ سفره هفت سین عکس مناسبی که بشه اینجا گذاشت پیدا نشد!

عرفان اونجا خیلی دورش شلوغ بود و مدام هم توی حیاط و دَدَر به سر می‌برد و کلی از فضای آزاد و خونه‌های بزرگ اونجا خوش به حالش شده بود. برای همه شیرین کاری می‌کرد و دل همه رو بدست آورد. کلا اونجا به جز چند دفعه‌ای که نصف شب بیدار میشد و خونه رو روی سرش می‌گذاشت که بریم بیرون! بچه خوبی بود.

اما در سرزمین مادری، چند روزیش رو مریض بود و از این همه مسافرت (آخه از اونجا هم چند روزی رو رفتیم مشهد) و تغییر آب و هواهای شدید حسابی ضعیف و غرغرو شده بود. مخصوصا تو مهمونی‌های شلوغ حسابی کم میاورد و همه می‌گفتن این عرفان شما چقدر خیلی بداخلاق تشریف داره!! یکی دیگه از عواقب این مسافرت و بیماریهای پشت سر هم کمتر شدن وزنش بود که دیگه کلا از منحنی‌های رشد بیرون اومد و الان دیگه خودش به تنهایی در فضای پایین منحنی در حال تماشا کردن حرکت مورچه‌هاست! تصورش رو بکنین در 14 ماهگی فقط 8.5 کیلوگرم بود. روز به روز ضعیفتر و بد غذا تر از دیروز! فعلا بچه‌ام با شیرخشک زنده است! هر سه روز یه قوطی رو تموم می‌کنه. میشه حدودا روزی یه لیتر!

آخ عرفان بیدار شد .... دیگه گزارش و شکایات کافیه. بعدا میام کلی عکس می‌گذارم. ....

(توضیح اینکه الان بعد است)

راستی یادم رفته بود بگم ... عرفان سر یکسالگی تو یه ماه یهو چهارتا دندون باهم از بالا در آورد. یکی در میون!‌ این چهارتا که می‌بینین از چپ با راست اول دومی در اومد بعد چهارمی بعد اولی بعد سومی! الان شده 8 دندونی.

سیزده بدر ... سرزمین مادری ... عجب هوایی ... عجب آسمونی .... عجب کلوچه‌ای!

پسری که تو عکسهاش بیشتر از بیرون عکساش خندونه!

گلی در میون گلها!

با اومدن بهار پارک گردی ما هم بیشتر شده .... خوش به حال جوجو

پی نوشت: از همه اونهایی که عید رو تبریک گفتن و این مدت نگران شده بودن ممنونم. انشاالله اگه عرفان گلی بگذاری به زودی به همه‌تون سر خواهم زد.