Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

حالا چکار کنم؟
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٢  

عرفان کوچولوی من، الان شش روزه که این ویروس جدید اسه×ال و استفراغ رو گرفته که بالا آوردنش همون دو روز اول خوب شد، اما همچنان بیرون رویش ادامه داره. این وسط توی تعطیلات آخر هفته قبل که دکتر پیدا نمی‌شد چهار بار دکتر عوض کردیم و چندین بار دارو! حتی یه بار تو ادرا×رش رگه‌های خون دیده شد، که خیلی دستپاچه شدیم و نصفه شبی بردیمش اورژانش بیمارستان کسری،‌ که آزمایش نوشت. اما بعدا معلوم شد که قطره استاینوفن جدیدی که بهش دادم (تایلانول فکر کنم) که کاملا قرمز رنگ هم بود،‌ از عوارضش همین رنگی شدن ادرار بوده! عرفانی هم که حسابی بد غذا و بد دواست. پدرم در میومد تا این همه دوا رو با سرنگ بهش بدم. دیگه هرچی می‌بینه چه آب و چه غذا و چه دوا روش رو بر می‌گردونه و فرار می‌کنه. ظرف چند روز اول که تقریبا هیچی! غذا نخورد،‌ اگه گاهی دو سه قاشق ماست هم می‌خورد بالافاصله بالا می آورد. بعد هم که این ویروس قوی رو به ترتیب هر روز به یکی داد. اول من!‌ بعد مامان‌جونش، بعد بابایی و آخر هم دایی. خونه‌مون شده بود مریض خونه و قرنطینه، همه برنامه‌ها بهم ریخته بود و همه بیحال بودن. اما خدا رو شکر ما آدم بزرگها! تقریبا همه یکی دو روزه خوب شدیم. فقط این جوجو کوچولوی من هنوز خوب نشده.
خلاصه عرفان گلی لاغر بود، حالا دیگه شده پوست و استخون. بد غذا که بود، حالا دیگه اصلا غذا نمی‌خوره. شیر من کم که شده بود،‌ الان بعد از اون مریضی دیگه اصلا شیر هم ندارم! (آیکون گریه و زاری به مقدار فراوان!!!) دیشب رفتیم پیش یه دکترش که تا پنج ماهگی اونجا می‌بردمش برای معاینه و دکتر خوبی هم به نظر می‌رسید. تا عرفان رو دید شروع کرد به دعوا که این چه وضعه،‌ شماها چکار کردین با این بچه و .....! (آخه وزنش در 13 ماهگی شده 8.5 کیلو و بالاخره رسید به خط قرمز پایین نمودار رشد و این یعنی سوء تغذیه!) گفتم هیچی غذا نمی‌خوره! گفت خوب نخوره! همون شیر خالی هم بخوره نباید این وضعش باشه! گفتم شیرم هم کم شده! گفت شیر خشک بده! گفتم شیرخشک هم نمی‌خوره. گفت شیرت رو قطع کن تا بخوره!!!! منهم چنان ناراحت بودم و با این حرفها بهم ریختم و بهت زده  شدم که دیگه هیچی نتونستم بگم. از دیشب تا حالا ختی توی خواب همش دارم فکر می‌کنم که چه کنم. یعنی واقعا از شیر بگیرمش؟! مسئول بهداشتی هم که می‌بردمش نظرش تقریبا برعکس بود ولی راه‌حلش همین بود! اون می‌گفت اینقدر به شیرت وابسته شده که غذا نمی‌خوره (البته مستقیم نگفت ولی منظورش همین بود که باید از شیر بگیریش تا غذا بخوره).
حالا مامانهای با تجربه من چه کنم؟! دکتره که می‌گفت همین امشب از شیر بگیریش بهتر از فرداست! آخه مگه به همین راحتیه! حالا اومدیم و از شیر هم گرفتمش و شیرخشک هم نخورد،‌ دیگه کاریش نمیشه کرد. تازه چه جوری از شیر بگیرمش!؟! به نظرتون باز یه دکتر عوض کنم؟ آی ایهاالناس،‌ آی مامان شایلی، ..... مشاوره لطفا!

لذت بخش‌ترین لحظات زندگی از نظر عرفان وقتیه که هر دو پستونکش دستش باشن!

 


پی‌نوشت: توضیح اینکه عرفانی با وزن 2.750 به دنیا اومد ولی تا پنج ماهگی که اتفاقا پیش این دکتر می‌رفتم و البته هنوز غذاخور نشده بود وزنش تقریبا به نرمال رسیده بود،‌ و با شروع غذا خوردن هر بار از روی منحنی رشد افت کرد تا رسید به آخرین منحنی!