Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

بازم صدور مغزها!
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳  

نمی‌دونم چرا جدیدا اینقدر وقتم کم میاد. با وجود اینکه این ترم فقط دو روز دانشگاه می‌رم اما توی خونه کار دانشگاه‌ام زیاد شده. یعنی هم درس جدید داشتم هم برای خودم کار تراشیدم! هر جلسه کوئیز و پروژه و تمرین .... هم خودم بیچاره شدم هم بچه‌ها! بابایی هم که مدتیه کارش حسابی زیاد شده و اغلب ساعت 9 و 10 میاد. حالا این وسط یکی از دوستان خوبم هی وسوسه می‌کنه که دکترا شرکت کنم. البته منم هر هفته می‌رم می‌گم که هرچی فکر کردم دیدم نمی‌رسم و شرکت نمی‌کنم ولی باز وسوسه می‌شم. اما باید یگذارم برای سال بعد. نمی‌دونم اونموقع کارها و شیطونی‌های عرفان کمتر شده یا بیشتر .....

به قول این برنامه خانواده ... تازه خبر اینکه! خاله زهرا و باران عزیز هم به قول آقای احمدی نژاد به صورت مغز صادر شدند به بلاد خارجه تا اون کشورها هم از پیشرفتهای ایرانی‌ها بی‌بهره نباشند. با این حساب تقریبا از بین دوستان و همکلاسی‌های من فکر می‌کنم فقط خاله آویسا مونده. خدا برامون نگهش داره. خاله زهرا هرجا هستی امیدوارم مثل همیشه شاد و سرزنده و موفق و معتقد باشی. اینم باران عزیز در آخرین شب ایرانی‌اش!

اما عرفان شیرینی مامان. روز به روز شیطون تر از دیروز. جدیدا یاد گرفته تا یه لحظه ازش غافل بشی میره روی میز! به فعالیت نی‌نای نی‌نایش هم مجدانه ادامه میده. دیروز یه لحظه با صدای زنگ موبایل بیدار شد چند ثانیه‌ای به حالت چهار دست و پا نی‌نای کرد و دوباره افتاد و خوابید!

بعد از چند هفته که باتری دوربینم خراب شده بود بالاخره دلی از عزای عکس در آوردم. بقیه ماجراها رو به صورت تصویری ببینین.

دوست مورد علاقه‌ همه بچه‌ها! فکر کنم به خاطر اینه که خودشون تقریبا همچین نقشی رو بازی می‌کنن!

بذار ببینم سر عروسکم شپش نداره؟ ....

نه مثل اینکه تمیزه!

از همون اول که عرفان به دنیا اومد هرچی دستم اومد به در و دیوار چسبوندم و اثر خوبی هم داشت. البته برای عرفانی نه برای در و دیوار!

بای‌بای ... البته به جای چپ و راست کردن دستش، عقب و جلو می‌کنه!