Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

8 ماهگی
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٩  

این مدت که سر کار می‌رم سرم شلوغ‌تر شده و زیاد فرصت نمی‌کنم آپ کنم. مخصوصا که هفته پیش بعد از حذف و اضافه تازه فهمیدم که بی‌اینکه به من خبر بدن یکی از درسای رو که می‌دادم حذف کردن و یه درس دیگه جدید که تا حالا ندادم جاش گذاشتن. از همین دست این بی‌نظمی‌های دانشگاه‌ها اول ترم (و البته در طول ترم) هرچی بگم کم گفتم. خلاصه این چند روز مثل بچه مدرسه‌ای همش دنبال کتاب و جزوه و مطالعه بودم.
و اما بالاخره عرفان گلی خونه مادربزرگ و پدر بزرگ پدریش رو هم دید و مامان خانم هم بعد از بیش از 1.5 سال به شهر آقای همسر مسافرت کرد. طبق معمول همه خیلی مهربون و عالی بودن و عرفان هم کلی بهش خوش گذشت و کلی هم هدیه جمع کرد و ما بعد از 4 روز برگشتیم. عشق کوچیک تو راه (هواپیما) خیلی اذیت نکرد. اما از همون مسافرت چنان بغلی شد که تا چند روز بعد و حتی تا همین حالا هم پس لرزه‌هاش باقیه. تازه فهمیدم که آب نمی‌دیده وگرنه ....
سر همین قضیه خیلی یهویی! شدیدا بابایی هم شد! شاید هم من ناگهانی کشف کردم ولی طوری شده بود که همین که باباش رو می‌دید یا حتی صداش رو می‌شنید شروع می‌کرد به گریه. به حدی که دیگه می‌گفتیم باباش زیاد در معرض دید قرار نگیره! البته فکر می‌کنم به خاطر این بود که بابایی همینکه عرفان گریه می‌کنه بغلش می‌کنه. خلاصه فعلا تو ترکیم. اما همین که یه 10 دقیقه بی دلیل بره بغل دیگه تا چند ساعت غرغر و گریه خواهیم داشت. راستش من خیلی بغلش نمی‌کنم ولی نمی‌دونم درستش چیه؟ از طرفی میگن خوبه که بچه رو بغل کنی و اینجوری بهش محبت کنی. از طرفی شدیدا استعداد بغلی شدن و دیگه به هیج وجه پایین نیومدن رو داره.
و اما گزارش آخرین پیشرفتهای جوجو کوچولو
همچنان در همون سینه خیز گیر کردیم. چهار دست و پا رو هم یه دو هفته‌ایه که سر حرکت دستش مونده. مدام حالت چهار دست و پا میگیره. هی خودش رو به عقب و جلو تکون می‌ده. حتی پاهاش رو هم می‌تونه حرکت بده و بیاره جلو. اما هنوز دستش رو جرات نمی‌کنه از زمین برداره. وقتی قصد حرکت می‌کنه با وجود اینکه سینه خیزش خوب شده اما اول گارد چهار دست و پا می‌گیره پاهاش رو هم میاره جلو. اما وقتی می‌بینه فایده نداره یهو دو تا دستاش رو باهم ول میکنه و شیرجه میره و بقیه‌اش رو سینه خیز میره. وقتی جلوش چهار دست و پا میری خیلی خوشش میاد و با دقت و لبخند نگاه می‌کنه.
دیگه اینکه در 8 ماه و دو روزگی بالاخره یه صدای زیبا شنیده شده. صدای یه جوانه کوچولو توی دهن که به قاشق می‌خورد. اما هنوز هم با دقت خیلی زیادی می‌خواد که ببینیش. سر این دندون در آوردن چنان پاهاش سوخت که هر تمهیدی می اندیشیدیم! (چه ادبی شد!) فایده‌ای نداشت. از عوض کردن سریع، شستن‌های مداوم، باز گذاشتن، مدتها توی تشت آب بازی کردن،‌ انواع پمادها و پودرها. حتی یه بار یه کوچولو خون هم اومد! آخ که چقدر دلم کباب شد. مامانم قبلاها می‌گفت وقتی دندونش بخواد در بیاد ادرارش به شدت اسیدی میشه، اما فکر نمی‌کردم شدتش اینقدر باشه. اما بعد از اینکه جونه زد دیگه اوضاع رو به بهبود رفت.
یکی دیگه از چیزهایی که یاد گرفته بپر بپره. همیکنه براش بخونی "بپر بپره، بپر. من نمی‌پرم، بپر. عرفان بپره‌، بپر. ...." درحالیکه دستاش رو گرفتی چنان با هیجان و شدت می‌پره و ول نمی‌کنه که دیگه باید حواسش رو به چیز دیگه‌ای پرت کنی.
دیگه اینکه بالاخره تونستیم چندتا چیز یادش بدیم. قبلاها یه عکس ماهی بود که اون رو گاهی می‌شناخت. اما الان خیلی حساس‌تر شده. همین که بگی آقا گاوه کو حتی وسط گریه هم که باشه سریع ساکت میشه، یک‌کم فکر می‌کنه و به سمت عکس گاوش نگاه می‌کنه. پنکه و گاهی پرده رو می‌شناسه. یه مشکل اساسی اینه که اشاره رو نمی‌فهمه! وقتی به سمتش اشاره می‌کنی فقط به دستت نگاه می‌کنه.

اینم چندتا عکس

شیرین کوچولوی خندون مامان

فعلا عرفان رو این تشک (که یه زمانی مامانیش روش می‌خوابیده) توی اتاق ما پایین تخت می‌خوابه. البته گاهی هم مثل اینجا دوست داره و یه گردشی هم زیر تخت کنه.

نمی‌دونم چرا هرکار می‌کنم آب نمیاد!

تربچه نقلی نشسته (یه موقع به فتح ن نخونین!)

 

عرفان خانم در حال خوندن دکلمه! (پیشبند مامانی که یادتون هست؟)

 همیشه بخندی مامانی! :)