Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

سفر به شمال
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۳  

سلام

بالاخره اومدم. راستش بعد از شمال یه سر رفتیم شهر مادریم. دیدم مرخصی‌ام داره تموم میشه و من هنوز درست و حسابی خونه نبودم. این بود که بعد از مسافرت شمال بابایی طفلکی رو روانه کار و تهران کردیم و من و جوجو به همراه بقیه فامیلها رفتیم به سمت خراسان. البته مدتی هست که از اونجا برگشتم ولی از روز اول مهمون داری می‌کردم و زیاد فرصت اینترنت بازی نداشتم. تو اون سر زدنهای گاه گاهی هم بیشتر به خودن مطالب دوستان می‌رسیدم و فرصت کامنت و نوشتن نبود.

البته هنوز هم وضع به همون منواله و الان من یه گریز کوچولو زدم که بگم ما زنده‌ایم نگران نباشین!

اما یه گزارش کوتاه از این ایام. سفر شمال خیلی خوب بود. ویلایی که بودیم معرکه بود. عرفانی هم کمتر از اونچه که فکر می‌کردم اذیت کرد شاید چون خسته میشد و شبها هم که همش تا دیر وقت بیرون بودیم تو ماشین می‌خوابید. یه تنی هم به آب زدیم دوتایی. پارسال هم همین موقعها دوتایی توی یه بدن آب‌تنی کرده بودیم. ولی امسال عرفانی توی بغلم بود نه تو شکمم!

سفر دوم هم خوب بود و یه تجدید دیدار از اقوام که البته اغلب موقع خواب این ور و اون ور می‌رفتیم و بیشتر فامیل عرفان غرغرو رو می‌دیدن و برای همین فکر کنم حالا حالا ها دلشون برامون تنگ نشه!

در مورد پرستار هم بعد از چند مورد که به توافق نرسیدیم؛ فعلا یکی رو انتحاب کردیم که چون هنوز مهمون داریم فقط یه جلسه با ایشون آشنا شدیم و هنوز جلسات آزمایشی نداشتیم. خدا کنه دیگه به مشکلی بر نخوریم که فرصت زیادی نمونده. ظاهرا به خاطر رمضون امسال هم دانشگاه ‌ها مهر باز میشن و یکی دو هفته‌ای دیگه از مرخصی باقیست.

اینم چندتا عکس از سفر شمال