Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

مبارک مبارک مبارک
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳۱  

بالاخره یک کم از شلوغی برنامه‌ها کم شد. مراسم کوچیکی برای عقد (موقت) داداشی برگزار شد و مهمونی‌ها تقریبا تموم شد. خدا کنه که دایی و زن دایی عزیز عرفانی همیشه سالم و خوشبخت باشن. عرفان کم و بیش بهتر شده. توی مراسم که همش دست باباش بود و تو مهمونی ٢۵ نفره (بزرگترین مهمونی در تاریخ خونه‌مون!!) از وقتی مهمونا اومدن خوابید تا وقتی دیگه کارها تموم شد (البته مهمونا بودن هنوز).

امروز تولد همسر عزیزمه. کسی که جدا به وجودش افتخار میکنم و بارها و بارها فکر کردم که بهترین همسر دنیا رو دارم. حقیقتا نمی‌دونم چطوری باید شکر این نعمت رو بجا بیارم که اینطور با همسرم همراه و همفکر هستیم و اینطور تفاهم داریم طوریکه که به‌یاد نمیارم هیچگاه باهم مشاجره و دعوایی داشته باشیم. و مهمتر از اون اینکه همونطور که همیشه دعا می‌کردم او در همه آنچه برام مهم بوده از من جلوتر بوده و مشوق و راهنمایم برای رسیدن به اونها. خدایا صدهزار بار شکرت.

عزیز نازنینم، همسرم، دوستم، یاورم، مهربانم، صبورم، راهنمایم، سنگ صبورم، الگویم، سی‌امین سالگرد آمدنت مبارک.  

این روزها خیلی نگران رفتن سر کار هستم. راستش من ۲ سال پیش محل کارم رو عوض کردم تا به‌ جای هر روز سرکار رفتن فقط دو روز برم. (البته با همون حقوق!) تا برای بچه‌داری مشکل کمتری داشته باشم. آخه پدر و مادر من و همسرم هر دو شهرستانن و اینجا کسی نیست تا عرفان رو پیشش بگذارم. متاسفانه از این ترم دستور اومده که باید سه روز بیاین سرکار. البته تا اول ترم جدید مرخصی هستم. ولی نمی‌دونم بعدش چکار کنم. از دور و اطراف و هرکس که می‌شناختم سراغ پرستار گرفتم ولی هنوز هیچ نتیجه‌ای نداده. نمی‌دونم اگه پرستار مطمئنی پیدا نشه بهتره که عرفان ۷ ماهه رو تو مهد بگذارم یا از این موسسه‌ها پرستار ناشناس بگیرم. دعاکنین یه پرستار خوب پیدا کنم.

این مدت به بیشتر وبلاگها سر می‌زدم ولی با عجله و فرصت کامنت گذاری نبود. انشاالله سرفرصت بهتون سر می‌زنم.

هنوزم عکس جدید ندارم. عرفان کاکلی درحال خوردن غذای مورد علاقه‌آش جوجه کباب!