Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

اولین روز مادر
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤  

روز مادر به همه مادرهای امروز و فردا مبارک.

امسال اولین سالیه که به عنوان یه مادر به این روز میرسم. پارسال دقیقا هیمن روز بود که بعد از چند روز تاخیر خبر مادر شدنم رو به مادر همسرم دادم. و امسال این خبر به فعلیت رسیده. نمی‌دونم در این مدت چطور مادری بودم. آرزو می‌کنم که مادر خوبی باشم برای عزیز دلم عرفان. آرزو می‌کنم که بتونم صفات مثبتی که دارم به او یاد بدم و صفات منفی رو نه تنها بهش منتقل نکنم بلکه با اراده و انگیزه‌ای بیشتر اونها رو ترک کنم چراکه مسئولیتم در برابر عرفان مسئولیت در برابر خودم رو هم بیشتر کرده.

همون طور که گفتم پنج‌شنبه رفتیم بیمارستان برای دیدن پسر دایی‌ تازه متولد شده‌ام. متاسفانه ظاهرا ریه‌هاش هنوز تکمیل نشده بود و از اون موقع هنوز تو دستگاه نگهش داشتن. یادم میاد موقعی که برای زردی، عرفان رو تو بیمارستان نگهداشتن چقدر ناراحت بودم و با اینکه میدونستم خوب میشه و خطرش جدی نیست مدام گریه می‌کردم. حالا فقط خدا میدونه که پدر و مادرش چی میکشن از دیدن لوله‌هایی که از سینه جگرگوشه‌شون به ریه‌اش وارد کردن و از احتمال آسیب‌های مغزی در نتیجه کمبود اکسیزن.... خیلی براشون دعا کنین.

و از اما جوجو کوچولوی مامان .... جدیدا روروئک سوار شده. مریم جون نشنوه چون قبلا خودم بهش گفته بودم زوده که طه‌جوش رو بگذاری تو روروئک،‌ ولی راستش عرفان خیلی دوستش داره و وقتی گریه میکنه تا میگذاریش تو روروئک ساکت میشه. کم می‌گذارمش. زیر پاش هم چیزی میگذارم که تو هوا آویزون نباشه. نمی‌دونم همین کم هم مضره یا نه.

دیگه اینکه یه راه جدید ساکت کردنش رو عمه زهراش کشف کرد! گوش کردن به نامجو!!!  چنان محو میشه و در سکوت و دقت گوش میکنه که می‌خوام درسته قورتش بدم. جالب اینجاست که مامان و باباش هردو از اون سنتی‌های خیلی خشکن و به جز شجریان و ناظری و سراج هیچکی دیگه رو قبول ندارن! خلاصه مثل اینکه از الان باید عادت کنیم که به سلیقه نسل جدید احترام بگذاریم.

اینم چند عکس جدید: بکگراند جدیدم

وای عشق کوچیکم قربون اون کلاهت برم

جوجو کوچولوم با اینکه سبیلهاش هم در اومده ولی بهش میاد دختر هم باشه! چشمک