Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

گزارش تعطیلات
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩  

این چند روز تعطیلات عمو و زن عموی عرفان و دختر خوشگلشون اومدن پیش ما که از اینجا با هم بریم شمال. صبح چهارشنبه راه افتادیم به سمت جاده چالوس. ولی جاده بسته بود گفتند از راه رشت برین 4 ساعته می‌رسین. یکی دو ساعت دیگه که رفتیم دیدیم  راه رشت هم بسته ‌است. برگشتیم طالقان تا از اونجا دیدن کنیم ولی اونجا هم کلی معطل شدیم و آخر زیر یه سایه درخت نشستیم و ناهارمون رو خوردیم و برگشتیم تهران که دیگه ساعت 9 شده بود. عرفان اون آخرها خیلی اذیت شد و کلی گریه کرد و ساکت نمی‌شد. چند وقتیه که دیگه گریه‌هاش شدید شده هرکس می‌شنوه فکر می‌کنه درد شدیدی داره. ولی معمولا با خوردن قطره آ-د یا مثلا آواز خوندن باباش یا یه اسباب بازی صدادار یهویی ساکت میشه و فراموش میکنه. خلاصه بقیه تعطیلات رو هم تهران موندیم و مهمونداری کردیم و خیلی خوش گذروندیم!


شبها معمولا می‌رفتیم پارک و عرفان کلی خوش‌به‌حالش شده بود. از کالسکه سواری در حالیکه به اطراف نگاه کنه خوشش میاد. مخصوصا وقتی یه بچه می‌بینه یا بالای سرش یه درخت باشه.
تو این یه ماه که پدربزرگ و مادربزرگ عرفان پیش ما بودن خیلی بهش خوش گذشت. خیلی مهربون بودن و همیشه کنارش بودن و باهاش می‌خندیدن و حرف می‌زدن این آخر کاریها هم همش بغل پدربزرگش بود و که دیگه طاقتشون تموم شده بود از اینکه همه می‌گفتن بغلش نکنین که بغلی میشه! امروز هم مادربزرگ  و پدربزرگش و خانواده عموی عرفان رفتن و فقط عمه کوچیکش پیشمون موند. بهشون عادت کرده بودیم و دلمون براشون تنگ میشه.


بالاخره گل‌پسر ما هم در عین ناباوری چهارماهه شد و امروز بعد از دو-سه روز تعطیلی عرفان رو بردیم بهداشت واکسن بزنه. خیلی شلوغ بود و یه دو-سه ساعتی معطل شدیم. این بار به‌جز قطره خوراکی فلج اطفال فقط یه واکسن بود و کمتر از قبل گریه کرد ولی همون هم خیلی دردناک بود. الان هم قطره استامینوفنش رو خورده و خوابیده. خداکنه که تب هم نکنه.

بازم وزنش کم اضافه شده بود. 25 روز پیش همینجا وزنش 5900 بود و حالا 6250! (البته 20 روز پیش با ترازوی دکترش 6400 بود!) تو 25 روز باید 500 گرم اضافه می‌کرد حدس می‌زنم علتش همین بد شیر خوردنش بود که خانم بهداشت گفت مهم نیست ولی شیر بیشتر بدوش و با فنجون بهش بده. نمی‌دونم می‌تونه بخوره یا نه. قدش هم شده بود 62. 3 سانت رشد داشته. نمی‌دونم چرا قدش یک‌کم کوتاهه (البته دکتر که می‌گه خوبه) آخه خانواده باباش که همه قد بلندن خانواده ما هم جز من بقیه بلند هستند.

راستی چند روز پیش اولین غلت کامل و به‌تنهایی رو زد و خیال مامانش رو هم راحت کرد. این چندتا عکس جدید هم برای این پست.

عرفان خوابالو در پارک

عرفان و دخترعموی نازش درسا

اولین باغ‌وحش نوردی عرفان