Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

اولین دیدار مادربزرگ و پدربزرگ
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٩  

بالاخره پدر و مادر و خواهر همسرم اومدن تهران دیدن نوه‌شون و مدتی اینجا پیشمون خواهند موند. آخه امسال عید ما نتونستیم بریم پیششون و حالا اونها اومدن اینجا. بار اوله که می‌بیننش و کلی ذوقش رو دارن. به عرفان که خیلی خوش می‌گذره. همیشه کسی کنارش هست که باهاش حرف بزنه و بهش توجه نشون بده. بجاش اونم حسابی داره دلبری می‌کنه و تا کسی نگاهش می‌کنه غش خنده می‌شه. کلا خدا رو شکر خیلی بچه‌ خوبیه و اذیت نمی‌کنه. هرکی می‌گه قیافه‌اش به یکی رفته و جالب اینجاست که وقت دقت می‌کنی می‌بینی همه هم درست می‌گن!
دیگه اینکه چند وقتیه که بالاخره دستاش رو کشف کرده. گاهی دستاش رو جلوی چشمش می‌گره و حسابی بهش نگاه می‌کنه. بعضی وقتها دستش رو میگیره نزدیک چشمش طوریکه وقتی بهش نگاه می‌کنه چشم‌هاش چپ میشه و کلی خوردنی میشه.

خیلی به دستها دقتش بیشتر شده. اگه مدتها هم جلوش بشینی و با دستت کاری انجام بدی مثلا سیب‌زمینی پوست کنی. همین جور خیره به دستها نگاه می‌کنه و هیچی نمی‌گه. به دهن هم همین‌طور وقتی در دایره اصوات خودش باهاش صحبت می‌کنی کلی ذوق می‌کنه و ادامه می‌ده، ولی وقتی یه حرف جدید رو تکرار می‌کنی مثلا ماماماما. با تعجب و دقت همینجور به دهنت خیره میشه و گاهی هم بعدش خودش شروع میکنه به زبونش رو بیرون و تو بردن!

هنوز فقط حروف ک گ غ ق ه رو می‌تونه بگه با انواع آواهای مختلف. گاهی هم خ و ن.

اینم عرفان آوازه خوان!

و عرفان جدی!