Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

فتبارک‌الله احسن الخالقین
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥  

 این لباسی که تو این عکس تنش هست مال بچگی‌های خودم بوده. دست مامانی درد نکنه که تا حالا برام نگهش داشته. خیلی کیف داره عکس خودت و پسرت رو توی یه لباس مقایسه کنی.

 جوجو کوچولوی ما بعد از اینکه ۳-۴ بار از روی بالش غلت زد دیگه این هنر رو تعطیل کرد. ولی بجاش فعلا متمرکز شده روی صدا در آوردن. دیگه اینقدر بلند بلند داد می‌زنه که حنجره‌اش خسته می‌شه. عاشق اینه که کنارش بشینی و هرچی میگه تقلید کنی.تا یکساعت هم اینکار رو بکنه خسته نمیشه. خلاصه این روزها کلی باهم میشینیم و درد و دل می‌کنیم. واقعا این مکانیزم یادگیری انسان فوق‌العاده است.

برادرم یه مرغ مینا داره که اونم یکمی بلده حرف بزنه. از صدای آدمهای مختلف تا صدای دزدگیر و زنگ تلفن و انواع پرنده‌هایی که رد میشن همه رو تقلید میکنه.اون موقعها فکر می‌کردم از نظر اون ما هم همینطور داریم مثل اون بی‌معنی یه صداهایی از خودمون در میاریم و اون فکر می‌کنه دقیقا مثل ما داره حرف می‌زنه. نمی‌دونم عرفان هم همین جوره یا نه.

گاهی فکر می‌کنم اگه من هم مثلا می‌رفتم یه کره دیگه با یه سری موجوداتی که اصلا نمی‌فهمیدم چی می‌گن می‌تونستم زبونشون رو یاد بگیرم یا نه. تازه این نی‌نی کوچولوها هنوز باید آواها رو یاد بگیرن بعد برن سراغ زبون! من که هوش مصنوعی خوندم می‌دونم اگه بخوایم یه همچین سیستمی رو پیاده‌سازی کنیم عجب پیچیده میشه به یک انمش برسیم! خلاصه واقعا عجب خدایی داریم.

خدایا! ای قادر متعال حقا که ستایش مخصوص توست و ما بندگان ناتوان توییم. اندک توانی که داریم هم از تو داریم و اگر بخوای در کوچکترین لحظه از دستش خواهیم داد. پس ای مهربان باشکوه خودت ما را به راه درست هدایت کن. یاریمان کن تا هیچ وقت فراموش نکنیم که چقدر ناتوان بودیم . چقدر ناتوان هستیم. واقعا که گاهی چه مغرور می‌شیم. ماغرک برب الکریم؟