Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

یک سال و هفت ماه
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦  

این پنجاهمین یادداشت منه و الان وروجک کوچولوم 19 ماهه شده.

در این مدت که یادداشت ننوشتم یه اتفاق بد افتاد. هاردم سوخت و کلیه اطلاعاتش از بین رفت. گارانتی داشتم و یه هارد نو بهم دادن ولی اون همه فیلم و عکس که از عرفان داشتم همه از دستم رفت. تقریبا از این یکسال ماه اخیر هیچ بک آپی نداشتم.به اضافه کلی اطلاعات کاری و شخصی دیگه که مدتها سرگرم جمع آوری دوباره‌اش بودم.

در همین مدت که وبلاگم رو آپدیت نمی‌کردم برگشتم به سیستم سنتی. خاطرات نویسی به صورت دستی. اما خوب اینجا رو هم سعی می‌کنم هرچند کم‌تر اما گاهی آپدیت کنم تا ارتباطم با دوستان عزیزم از بین نره.

و اما گزارشی از عرفان کوچولو.

- سخنرانی شده برای خودش که نگو. دیگه همه جور کلمه و جمله‌ای می‌گه و برای خودش نظر می‌ده. جمله‌های 4-5 کلمه‌ای با جمله‌بندی کامل. هرچند گاهی صیغه‌ها رو چپه می‌گه اما قابل قبوله.مثلا عموجونی ماسین سواری می‌کنی!

- تخیل در بازی‌ها و رفتارهای روزانه‌اش حسابی اضافه شده. مثلا با قاشق روی فرش می‌کشه و می‌گه جائو بگی! (جاروبرقی). یا از موشش یه نخ آویزون بود دستش گرفته و راه می‌ره و میگه کیف! یه در شیشه رو کرده تو نایلون و می‌گه به‌به و ادای خوردن درمیاره و بعد میگه کره بزنیم. و روش کره خیالی می‌ماله.

- همیشه وقتی چیزی می‌خواد نمی‌گه فلان چیز رو بده. بلکه به جای یه کلمه یه مکالمه کامل راه می‌ندازه. همونی که همیشه شنیده میگه: "پنگولی (انگور) می‌خولی؟ آیه؟ (آره) آیه. باسه! الان!"

- شمردن تا چهار رو یادگرفته بود. از بس من وقتی براش شیرخشک درست می‌کنم پیمانه‌ها رو بلند بلند می‌شمارم، اونهم قشنگ می‌تونست بشماره. انگشتش رو تند تند و ناهماهنگ روی اشیا می‌بره و میگه یکی (البته معمولا یک حذف میشه چون من معمولا از شماره دو یادم میاد بلند بشمارم!!)، دوتا، سی‌تا، چارتا. بعد شماره پنج رو هم یاد گرفت پنج رو هم بشماره. اینقدر تشویقش کردم که حالا فکر می‌کنه اصل کار همون پنجه! دیگه فقط میگه دوتا پن تا!

- از بس بهش گفتم مثلا این مال شماست. فکر می‌کنه یکی از اسماش "شماس"ت. وقتی می‌پرسی این مال کیه؟ در حالیکه به خودش اشاره می‌کنه می‌گه شماسه! حتی گاهی وقتی می‌گی اسمت چیه. میگه شماسه!

- واقعا این مفهوم اول شخص و دوم شخص که در گفتگوی دوطرفه جابجا می‌شن چیز مشکلیه. بیچاره از کجا بفهمه من کدومه؟ تو کدومه!؟ بعضی چیزا رو هم با ضمیر متصل یاد گرفته مثلا به پاهاش میشه "پات".

- برای خودش اظهار نظر میکنه. مثلا یه لباس جدید که بپوشم میگه. لیباس گشـــــنگه! یا گاهی کسانی که خیلی وقته ندیده

- تازگی متوجه شدم این تلویزیون عجب بدآموزی داره. همه‌اش یا داد و دعواست و یا گریه و یا بزن بزن. عرفان هم جدیدا حساس شده،‌ تا دعوا می‌کنن یا گریه تحت تاثیر قرار می‌گیره و با تحکم می‌گه "کاربــــدیه! گیه نکن!"

- عادت بدی دارم که مثلا خودکارم یا گردن‌بندم رو دهنم می‌کنم. تا عرفان می‌بینه سریع و با تحکم میگه بده! نخور!

- بحث تشکر رو خوب یاد گرفته. خیلی لذت بخشه وقتی چیزی بهش می‌ده میگه ممنون مامان. مخصوصا وقتی چیز جالبی باشه چندین بار با هیجان میگه و هرازگاهی باز یاد‌اوری می‌کنه.

- بعضی از برنامه‌های تلویزیون رو از حفظه. مثلا تو آشپزخونه بود و در جایی که تلویزیون رو نمی‌دید. تا آهنگ فوتبالیستها اومد گفت شوت! یا شعر بعضی تیتراژها رو یکی دو کلمه‌اش رو می‌گه. یا وقتی این ٱهنگ شبکه یک شبکه هر ایرانی رو می‌گذارن، رو شبکه یک رو می‌گه.

- معامله‌ها رو دیگه خوب متوجه میشه. وقتی می‌گی مثلا این رو بده تا فلان چیز رو برات بیارم می‌فهمه.

- کلمات جدید رو که تازه می‌شنوه بارها برای خودش تکرار می‌کنه.مثلا کلمه نزدیک بود بیفته. چندین بار تکرار کرد. فرداش دیدم یه ماشین دستش گرفته و از لبه مبل میاره پایین و میگه نزدیک بود! یا مثلا رفته بودیم تو حیاط گفتم هوا گرمه. با تجعب نگاه کرد. چند روز بعد از همون نقطه که گذشتیم گفت هوا گرمه!

- مفهوم کوچیک و بزرگ رو فهمیده و می‌تونه توپها و شیشه‌ها و ... رو بگه کدوم کوچیکن و کدوم بزرگ. همینطور مفهوم سرد و گرم. خیس و خشک.

اینم چند عکس نه چندان جدید:

عرفان مهندس برج ساز!

لذت بخش ترین لحظه زندگی عرفان گلی

اشتباه نکنین این عکس خون‌اشام نیست. عرفان شاتوت آشام هست!

تا بچه ما بیاد فرق در و پنجره رو یاد بگیره ما رو پیر می‌کنه.

عرفان و آرتان مامان مینا کم‌کم دارن برای هم دوستان خوبی می‌شن.