Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

23 ماهه
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩  

سلام ما بالاخره اومدیم.

عذر می‌خوام بابت این همه تاخیر هرچند دیگه عادت شده. بهانه این دفعه‌ام اینه که اسباب کشی کردیم به منزل جدید و اینجا adsl‌اش 2 ماهی طول کشید که نصب بشه. منم مودم dial up‌ام خراب شده بود و همین جوری مونده بودم بدون اینترنت. خودم هم نمی‌دونم چطور بدون اینترنت 2 ماه زنده موندم.

بی‌معطلی بریم سراغ کلوچه‌خان عزیز و شیرین زبونی‌هاش:

- شدیدا نگران خوشحالی و ناراحتی‌های آدمهای اطرافشه. روزش شونصدبار ازم می‌پرسه مامان خوشحالی؟ یا تا یه آهنگ با تم غمگینانه می‌شنوه می‌گه تلویزیون ناراحته. حتی تا چند وقت پیش اشیاء رو مثل ماشینهای توی خیابون مدام دسته بندی می‌کرد که این ناراحته، این می‌خنده. وای به حال اینکه یه وقت احساس کنه من ناراحتم! : "مامان ناراحتی؟ خوشحال باش! چرا ناراحت می‌باشی؟ بخند! آفرین مامان. دست بزنین مامان خوشحال شد! ...."

- این روزها دوتایی باهم دیگه می‌ریم بیرون قدم می‌زنیم. یه پارک ته کوچه‌مون هست که معمولا می‌ریم اونجا. اما همیشه موقع برگشت مکافات داریم. برای همین خیلی وقت‌ها از خیر پارک رفتن می‌گذریم و تو کوچه پس کوچه‌ها خودمون رو با برگ و درختها و سنگها و کاجها و البته پیشی‌ها مشغول می‌کنیم. توی راه باهم درد و دلهای مادر و فرزندی می‌کنیم و خاطرات مشترکمون رو مرور می‌کنیم. آی خوش می‌گذره.

- تو یکی از این کوچه گردی‌ها یه بار عرفان به پشت بومهای روبرو اشاره کرد و گفت: "واااای چه همه الله‌اکبر"!!! فکر کنین بچه‌های نسل جدید پشت بوم رو به اسم الله‌اکبر می‌شناسن.

- حرفهای قلمبه سلمبه عجیب زیاد می‌زنه. از تو تلویزیون و کارتون گارفیلد یاد گرفته. مثلا این جمله‌ها رو بی‌ربط هم شده بکار می‌بره: "می‌خوام تنها باشم!"، "دیگه نمی‌خوام ادامه بدم!"، "مسخره بازی بسه!"، "این فوق‌العاده‌ است!"...

- یه روز جمعه که بابایی اصلاح نکرده بود و یک‌کم ته ریشش در اومده بود،‌ عرفان با تعجب اشاره می‌کنه به بابایی و می‌گه: "بابایی سیبیلت کثیف شده. برو اصلاح کن! تمیز بشی! نه! اصلاح نکنی، اره برنداری (به تیغ میگه اره!) خطرکاره! داغون می‌شی‌ها!! (خداییش واژه خطرکار قشنگتر از خطرناک نیست؟). "

- آورده به چیزی به من می ده و چرب‌زبونی می‌کنه که: "بفرمایید خانوم، خدمت شما تقدیم می‌شود!"

- رنگها رو یاد گرفته. قرمز، آبی، صورتی، سبز، زرد، نارنجی، مشکی، و بعضا سفید، خاکستری، قهوه‌ای

- چندباری شده که اعداد رو تا 10 (بدون 8!! چه معنی داره! هفت و هشت مثل همن یکیش کافیه) شمرده. شعرهایی رو که بلد بود چند وقتیه تمرین نکردیم همه رو یادش رفته. الان فقط یه توپ دارم قلقلیه رو کامل می‌خونه.

- علاقه وحشتناکی به اوراق کردن ماشینهاش داره. در اولین قدم برچسبهای روی ماشینها کنده میشه. بعد رینگها با آچار ماچاری در میان. بعد خود چرخها کنده می‌شن. بعد سقف اپن میشه. بعد هم صندلی‌ها و شاسی و ... جالبه که هر جای خونه چرخ و رینگ ریخته ازش بپرسی این مال کدومه؟ با وجود شباهت همه رو به اسم می‌شناسه. بازم اینا جواب نمیده،‌ یه بازی مورد علاقه‌اش اینه که با لوگوها براش ماشین درست کنی و سر یه چشم بهم زدن و با لذت هرچه تمام‌تر خرابش کنه و دوباره از نو.

- یه بار که موفق شده بود یه برچسب به جا مونده رو از ماشین پلیسش بکنه و خودش می‌دونست کار بدی کرده،‌ اومد تو اتاق پیش من. - مامان ناراحتی؟ (فهمیدم باز خرابکاری کرده) - نه مامان خوشحالم. - بفرمایید خدمت شما (ماشین پلیسش رو آورده ) - نگاه کردم متوجه چیزی نشدم. - ببین اینجاش مارک داره! آفرین دست! مارکش چسبیده! (فهمیدم یکی دیگه از برچسبهاش کنده شده!) - مامان باز کندی اینا رو؟ ماشینت خراب شده دیگه - ببین چرخش چسبیده! (به تنها چرخ باقیمونده اشاره می‌کنه و با هیجان برای خودش که هنوز اون رو نکنده دست می‌زنه!!)

- بغلش کردم و محکم لپش رو بوسیدم. - نه! -اینکار رو نکن دوباره! دیگه بسه! سیبیلم رو بوس نکن!!

- خدا رو شکر بر خلاف مامان و باباش تا حالا که خیلی بچه اجتماعیه. هر وقت یه نی‌نی اون ور خیابون هم ببینه (حالا این نی‌نی می‌تونه یه بچه 15-16 ساله هم باشه). بلند میگه سلام نی‌نی‌ اسم شما چیه؟ خوبی؟ چطوری؟ اگه جوابش نده که این سناریو همینجوری ادامه پیدا می‌کنه. اگه جوابش بده بلافاصله با اسم صداش می‌کنه و یکی از خاطراتش رو براش تعریف می‌کنه. : "محمد یادته بابایی خوابیده بود کفش رو قلقلک دادم ناراحت شد؟!!"

14 بهمن 2 ساله می‌شه. هنوز تصمیم نگرفتم براش تولد خانوادگی بگیرم یا دوستای بچه‌دار رو دعوت کنم.

اینم عکسهای نه چندان جدیدش:

آخه وقتی چنین ژستی رو می‌بینین دلتون میاد دفتر رو ازش بگیرین؟

دالی ........

این عکس هم مخصوص مامان طاهای عزیز

-داری چکار می‌کنی پسرم؟ - پمپ بنزین می‌زنم!

 کلاه قرمزی