Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers
 

عرفان نگار

ثبت لحظات شیرین رویش عرفان

در آستانه یکسالگی
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۸  

دیگه رکورد شکستم، نزدیک به یک ماهه که چیزی ننوشتم. حسابی مشغولم، از یه طرف تصحیح امتحانهای بچه‌ها و جواب دادن به میلهای جور وا جورشون که توقع دارن هزار و یک مشکل عجیب و غریب و واقعی یا غیر واقعیشون رو در دادن نمره تاثیر بدی! (واقعا چکار باید بکنم همیشه اینجور وقتها گیج میشم، بین راست و دروغ، بین عقل و احساس) از طرفی هم عرفان جوجوی شیطون که دیگه معرفی نمی‌خواد،‌ از اون یکی طرف هم این زبان خوندن و تست و (10 روز دیگه امتحان دارم) .... و البته و صد البته کارهای خونه که ایضا همگی استحضار دارین!

خوب از بهانه‌ها که بگذریم. بریم سراغ آب نبات مامان. باورم نمیشه که هفته دیگه یه سال میشه. انگار همین دیروز بود. یادش بخیر دغدغه‌های روزهای اول .... هفته اول به شدت نگران بودم که نکنه کر باشه!!! گاهی با صدا از جا می‌پرید ولی خوب خیلی وقتها هم بدون صدا از جا در می‌رفت. شنوایی سنجی که رفتیم، همش منتظر بودم بگه بچه شما ناشنواست! جالبه هر چی خانومه می‌گفت گوشش سالمه می‌گفتم اشتباه می‌کنین! خلاصه بعد از یه حموم جانانه یهویی گوشش حسابی شنوا شد. بعد از گوش هم همش نگاهم به نگاهش بود که می‌بینه؟ دنبال می‌کنه؟ ... چقدر ذوق می‌کردیم وقتی حالا تصادفی یا واقعی یکی دو سانت یه چیزی رو با نگاهش تعقیب می‌کرد..... همش می‌گفتم خدایا کی میشه این رفلکس چنگ زدنش تموم بشه و بتونه چیزی رو توی دستش بگیره ... اون چنگ زدنهای به سر و صورتش از زور کولیک چه خوب که تموم شد. .... چهل روزگی که لبخند زد .... چقدر دلم می‌خواست باباش هم می‌تونست اون لحظه‌های اول رو ببینه. (اول آخه عید امسال رو نخود نخود کردیم و من نرفتم شهر بابایی). .....

خلاصه که این شازده پسر چنان سریع بزرگ شده که گاهی فکر می‌کنم سالهاست با ماست! قبل از عرفان چه می‌کردیم؟

اما از گذشته‌ها که بگذریم، .... عزیز دل مامان در آستانه یک سالگی این وضعیت رو داره:

- بعد از 4 ماه بالاخره نوک دندونهای سوم و چهارم هم از پایین هم زده بیرون. از بالا هنوز خبری نیست.

- همچنان از ایستادن و راه رفتن به تنهایی خبری نیست. فکر می‌کنم حداقل توان ایستاده رو داره اما رگ یزدیش قویه! (پدر پدربزرگش اهل یزد بوده!) تا موقع راه رفتن یه دستش رو ول می‌کنی سریع میشینه! البته اگه دستش به جایی بند باشه از در و دیوار بالا میره.

- در یکسالگی هنوز شبها هر دوساعت یکبار برای شیر خوردن بیدار میشه و مامان بیچاره توی این یکسال خواب 3 ساعت پیوسته رو به یاد نمیاره. با این وجود گاهی وقتی خوابش خصوصا در روز از یکساعت بیشتر میشه هی میرم بالای سرش نگاهش می‌کنم. دلم براش تنگ میشه.

- از همه کارهاش جالبتر عطسه کردنه. وقتی بهش میگیم عطسه کن، اول چشمهاش برق میزنه و با یه چهره که شوخی و شیطنت ازش میباره چند ثانیه منتظرمون میگذاره و یهو بلند میگه هه هه هه هه ..... هچچچچچچچه!

- پروژه شناسایی اشیا با سرعت هرچه تموم‌تر پیش میره و دیگه کافیه یه بار چیزی رو بهش معرفی کنی، تقریبا بیشتر چیزهای اطراف رو میشناسه. همینطور دست‌ و پا و مو و دهن و زبون خودش رو هم میشناسه و خیلی با مزه نشونشون میده.

- با دستاش می‌تونه این کارها رو بکنه (که البته بیشترش مال ماه‌ها پیشه!): دست‌زدن، بای‌بای، بشکن زدن، اشاره، لی‌لی‌حوضک خوندن!، ناز کردن، دست دادن!

- حرف زدن با خودش و چیزهای بی‌معنی گفتنش بیشتر شده. خیلی وقتها هم وقتی یه کلمه میگی ادا و آهنگش رو در میاره. اما واضحترین چیزی که میگه اینه: غار غار!! بله در جواب کلاغه چی میگه! مامان بابا رو هم اگه خیلی اصرارش کنی میگه اما هنوز خودش ما رو با منظور صدا نمی‌زنه. صدای بوق ماکرو فر و لباسشویی و ساعت رو هم در میاره!

- اصل لباسهایی که الان می‌پوشه مربوط به سایز 6 تا 9 ماهه که حالا حالا ها هم تنش خواهد شد اما هنوز یه چندتا سایز 3 تا 6 و یکی دو شلوار از سایز 0 تا 3 هم تنش میشه!

- همچنان به شدت مطالعه می‌کنه. به خصوص این کتابهای تاتی‌‌ها و نخودی‌ها که با عکس از بچه‌ها کارهای روزمره رو مرور می‌کنه خیلی عالیه. (کتابهای بنفشه). حلقه‌های هوشش رو میندازه توی میله‌اش. مکعبها رو که بهش میده محو عکسهای متنوع روش میشه اما اگه خیلی حوصله کنی و اصرار می تونه 2 3 تایی روی هم بچینه.

راستی بعد از امتحان یه هفته‌ای میرم خونه مامانم اینا و بعد از اونجا که دست جمعی برگشتیم تولد عرفان رو که در حقیقت 14 بهمن هست با دو هفته تاخیر خواهیم گرفت.

اینم یه عالمه عکس از یه فسقلی خندون.

پی نوشت: بیشتر وبلاگهاتون رو می‌خونم اما چون توی گوگل ریدر نمیشه کامنت گذاشت و با این اینترنت نفتی هم فرصت سر زدن‌ها جدا گانه رو ندارم تا یه 10 روز دیگه بازم من رو معذور بدارین. ممنون.